شهاب الدين احمد سمعانى
313
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
را در آتش انداز ، اى آتش تو ابراهيم را مسوز ، بار خدايا اين چيست ؟ تا از آتش روضهاى سازيم و اثر خلّت آشكارا كنيم . اى خصم عاصى در قيامت عاصى را بگير ، اى عاصى نامهء خود بخوان ، اى شفيعان شما دم در كشيد ، اى زبانيه وى را به آتش بر 34 ، اى مالك تو وى را به آتش سپار ، اى آتش تو وى را مسوز ، بار خدايا اين چيست ؟ آرى نخست قهر ربوبيّت برانم ، پس عنايت ازلى پيدا كنم . اى درويش ! صد هزار گناه از گرفتاران درگذارند كه از فارغان يكى در نگذارند . يحيى معاذ رازى گفت : اگر فردا به دست ما چيزى باشد ما هيچ عاشق را عذاب نكنيم . لانّ ذنوبهم ذنوب اضطرار لا ذنوب اختيار . زلّت آدم در گرفتارى بود ، لاجرم قدح صفوت به وى دادند ، اما گناه ابليس در فراغت خويشتن بينى بود ، لاجرم مطرود و ملعونش گردانيدند كه هرگز قبول را به او راه نبود . ربّ العزّة - جلّ جلاله - بهشت را بيافريد و قرارگاه انبيا و اوليا گردانيد ، بهشت سر بر آورد و گفت : منم نوازنده . آدم را در وى آورد و زلّتى بر دست وى براند ، و دوزخ را بيافريد و معدن دشمنان كرد ، دوزخ نيز سر برآورد و گفت : منم سوزنده . دشمنى را از آن خود بر خليل گماشت ، بهشت را به آدم ادب كرد و دوزخ را به خليل . اى بهشت اگر نوازنده تويى ، آدم را بنواز تا ببينم ؛ و اى آتش اگر سوزنده تويى ، خليل را بسوز تا ببينم . اى بهشت معزول كردمت از نوازش ، و اى آتش معزول كردمت از سوزش ، و اى كارد معزول كردمت از برش . / a 103 / به جهانيان نمود كه لِلَّهِ الْأَمْرُ مِنْ قَبْلُ وَ مِنْ بَعْدُ . طمع همه مطيعان به آدم از بهشت ببرّيد ، و خوف همه خايفان از دوزخ به خليل ببرّيد . ابراهيم ادهم گفت - قدّس اللّه روحه : پانزده سال طاعت كردم به طمع بهشت ، و پانزده سال ديگر از خوف دوزخ ، بعد از سى سال به خواب ديدم كه قيامت آمدستى ، و بهشت و دوزخ بر راست و چپ عرش بداشته ، با خود گفتم : يافتم آنچه مىطلبيدم . هر دو ندا كردند كه يا ابراهيم الى متى تطوف حولنا طف حول خالقنا . آدم مىدانست كه او مرشّح براى 35 سرّى ديگر است . آنكه دست به دانهء گندم برد ، راه بر خود كوتاه مىكرد ، گفت : من يك عتاب حضرت دو ستر دارم از همه نعمت بهشت ، به حكم آرزومندى و اشتياق به عتاب حضرت دست به گندم برد تا از بهشت بيرون آيد كه بهشت غير او بود . چون به حكم ضرورت اين زلّت بياورد ، در گذاشتند . آدم را كه از جنّت به دنيا آوردند نه به علّت زلّت بود كه اگر به تقدير آن زلّت نكردى هم به دنياش آوردندى ، زيرا كه دست خلافت و بساط سلطنت منتظر قدوم قدم او بود . قال ابن عبّاس : اخرجه من الجنّة قبل ان ادخله فيها . اگر گويى آدم در بهشت زلّت آورد