شهاب الدين احمد سمعانى

304

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

30 . - العظيم بزرگوار . و اين عظمت 1 نه از وجه عظمت جثّه است كه حق - جلّ جلاله - از آن منزّه است 2 بلكه از وجه عظمت قدرت است 3 . يكى را از مشايخ طريقت از عظمت حق پرسيدند ، گفت : چه گويى در حقّ خداوندى كه او را بنده‌اى است كه او را جبرئيل گويند ، او را ششصد پر است كه اگر دو برّ از پرهاى خود بگستراند بحر و برّ و جمله افلاك در زير خود گيرد . سبحانه ما اعظم شأنه . اى عقول در عظمت و جلال تو خيره ، و اى خردها در عالم مشيّت بىعلّت تو سراسيمه ، اندازهء كس به دو نرسد ، احاطت وى را در نيابد ، ادراك به دو نپيوندد ، هيچ‌چيز در مقابلهء عظمت او نيفتد 4 ، قايمى نه به دول ، دايمى نه به اجل ، قادرى نه به حيل . حال بر خلق بگرداند و حال بر وى نگردد ، برهان بزرگى او هم بزرگى او ، دليل هستى او هم هستى او ، اشارت به او هم از او ، عبارت از بزرگى او به دستورى او ، ياد كرد او هم فرمان او ، طلب فضل او به كشش او . پيش از آنكه چون و چرا آفريد خداوند بود ، و چون و چرا نرسد در جلال ذات پاك او . هوهو و لا هو الّا هو . پيش از همه فرد بود و چون همه را در وجود آورد فرد بود ، و چون بروند فرد باشد . پديد آورد همه را تا بود ، پس نيست كرد همه را تا او بود . همه موجودات را در عين نيست دان ، همه معدومات را در قدرت او هست شمر . و كرده و گفته و آراسته و جلوه داده بود و خلعت نهاده بود در ازل و بوده در ابد ، كار كرده در ازل و امروز كار كرده مىنمايد ، سخن گفته در