شهاب الدين احمد سمعانى

280

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

29 . - الحليم معنى حليم تأخير معاقبت است از مستحق ، و حق - جلّ جلاله - حليم است به اين معنى كه علمش محيط است 1 به معصيت عاصيان ، حلمش مؤخر عقوبت است از ايشان . انما يعجل بالعقوبة من يخشى الفوت . به عقوبت كسى تعجيل كند كه ترسد كه جانى از دستش بجهد و حق - جلّ جلاله - از اين خشيت منزه است . آورده‌اند كه در حبس يكى از خلفا مظلومى بود سالها آنجا درمانده ، شبى آن خليفه از خواب برجست با جزعى و فزعى ، آنگاه بفرمود كه به حبس رويد ، فلان كس را كه در حبس است بياريد ، شدند و او را / a 91 / بياوردند ، پيش خودش بنشاند و گفت : من به خواب ديدم 2 مصطفى را - عليه السّلام - كه مرا گفت : فلان كس را كه در حبس تو است درياب كه مظلوم است ، راست با من بگو كه چه دعا كردى كه چنين زود اجابت آمد ؟ آن مرد چنين گفت كه سالها بود كه در حبس تو بودم مظلوم ، و صبرم نماند ، از سر اضطرار با ملك جبّار گفتم : الهى انّك حليم و لا صبر لى مع حلمك ؛ خداوندا حلم ترا نهايت نيست اما مرا با حلم تو صبر نماند . چهار صد سال آن لعين را ملك داده بود كه درد سرش نداد ، به آخر موسى و هارون - عليهما السلام - به در سراى وى فرستاد و گفت : فَقُولا لَهُ قَوْلًا لَيِّناً . با آن لعين سخن به رفق و لين گوييد 3 . يكى از اعزّهء طريقت گويد - همانا مالك دينار راست رحمه الله - كه در جوار من جوانى