شهاب الدين احمد سمعانى

270

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

يحيى بن معاذ الرازى - رحمة الله عليه - گفت : الامر على ثلاثة احوال : ترك الآفات ، ثمّ احداث الطّاعات ، ثمّ انتظار التحف و الكرامات . حقيقت راه مسلمانى بر سه حالت است : به ترك آفت به گفتن ، و از سر اخلاص طاعت آوردن ، و منتظر كرامات و الطاف ربّانى بودن . نه كار هر كسى است كه جان بر معركه زند 54 تا آنگاه غنيمت حلال به دست آرد . بو يزيد را گفتند از عظيم‌ترين زخمى كه تو در طلب دين نفس خود را زدى نشانى بازده . گفت : لا يمكن كشفه لانّكم لا تحتملون . شما طاقت آن نداريد ، امّا كمترين زخمى كه خود را زده‌ام ، بگويم . گفتند : بگو . قال : دعوت نفسى الى شىء من الطّاعات فلم تجب فمنعتها الماء سنة . اين نفس خود را به طاعتى از طاعات دعوت كردم اجابت نكرد ، يك سال آبش ندادم ، با خود گفتم : چون در خدمت دين كاهلى كنى ، آب به تو دريغ باشد ، يا جان در تشنگى بدهى يا تن در طاعت دهى . وَ جاهِدُوا فِي اللَّهِ حَقَّ جِهادِهِ هُوَ اجْتَباكُمْ . هواى خود را بر بساط مجاهدت قمع كنيد ، و دل در راه مشاهدت جمع كنيد ، و سر پرفضول را به تيغ رياضت ببرّيد ، و شكم آرزو به صمصام انتقام بدرّيد . هيچ‌چيز به نزديك شما عزيزتر از جان نيست اگر برگ حديث خداى دارى اول لگد بر فرق جان زنيد . شعر فكن رجلا رجله فى الثّرى * و هامّة همّته فى الثّريا فانّ اراقة ماء الحياة * دون اراقة ماء المحيّا 55 بيت هر خسى از رنگ و گفتارى بدين ره كى رسد * درد بايد پرده سوز و مرد بايد گام‌زن سالها بايد كه تا يك سنگ اصلى ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن با دو قبله در ره توحيد نتوان رفت راست * يا رضاى دوست بايد يا هواى خويشتن اين راه را مردى بايد كه قدم با دل دارد و دل با انديشه دارد و انديشه با سرّ دارد و سرّ با روح دارد و روح با غيب دارد . و جسدى بايد از علّت حسد پاك گشته ، نفسى در موافقت دل نفس زده ، دلى پاى در ركاب طلب آورده ، سينه‌اى در طينهء طيبهء او عبهر عهد توحيد رسته ، ضميرى بايد بر نهاد شورانگيز امير گشته ، فؤادى بايد به ترك مراد گفته ، باطنى بايد در محلّت حقيقت متوطّن شده ، روحى بايد ريحان روح در ارض صدق او دميده و مشاهد امور روحانى و صور نورانى گشته ، حواس جسمانى و اوهام بشرى را آتش در زده . چنان كه در