شهاب الدين احمد سمعانى
267
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كوفته گرداند ، همّت را طلب گردانند ، همچنانكه نطفه را علقه گردانند و علقه را مضغه ، و مضغه را كسوت بشريت پوشانند . همچنين نياز را همّت گردانند و همّت را طلب گردانند و آن طلب را به شاهراه حقايق لا إله الّا اللّه دركشند ، و اين كوس دولت بر درگاه سلطنت او مىزنند كه من طلبنى وجدنى ، و آنگه ندا در دهند كه اى على ، و اى ثرى ، و بهشت و دوزخ و عرش و كرسى از راه طالبان ما برخيزيد كه ايشان صيد مااند و ما مطلوب و مقصود ايشان ؛ اگر بر شما كوبند از شما هيچچيز نماند . اين مراتب و مدارج كه گفتيم ، معراج دان در اين راه ، و هيچكس قدم در اين راه ننهد الّا كه بر حسب ارادت او ، او را معراجى بود . انبيا را معراج ظاهر و باطن بود ، باز اوليا را معراج به باطن باشد . و به حقيقت مىدان كه معراج مصطفى - عليه الصّلاة و السّلام - نه از مكّه و مدينه در گرفتند ، بلكه از آنجا درگرفتند / b 86 / كه در ابتداى كارش محمّد امين مىخواندند . از محمّد امينش در نبوّت كشيدند و از نبوّت در رسالت كشيدند ، و آنگه در رسالت ترقّى گرفت 42 تا به فقر رسيد و در فقرش ترقّى دادند تا به مسكنت رسيد . فقر و فاقه و نياز و مسكنت طراز راز نبوّت او بود اگر در دولتخانهء ازل و ابد نطاقى بودى عزيزتر از نطاق درويشى و مسكنت به مصطفى فرستادندى تا بر ميان عهد عبوديّت بستى . چون گوهر محمّد رسول اللّه در اين مراقى و معارج و مدارج تصاعد و ترقّى گرفت ، شخص وى را بر طريق تبع به يك جذبه از پيش سدّهء كعبه به سجدهگاه ابراهيم خليل بردند و از آنجا كه مسجد اقصى بود به يك كشيدن به قاب قوسين بردند ، آنگه غيرت ربوبيّت پردهء عزّت را پيش مخدّرات اسرار فروگذاشت و به خلق بيش از اين بيرون نداد 43 كه فَأَوْحى إِلى عَبْدِهِ ما أَوْحى . همه فصحا و بلغا و گويندگان از اين قصّه خالى باشند . مهتر مملكت دانست كه اين شراب چه طعم دارد 44 . بيت گر به باده دگران عيب كنندَم تو مكن * باده بر دستِ من و باد به دستِ دگران 45 هفتصد هزار سال بود كه اهل آسمانها منتظر مىبودند تا اين مرد از كمينگاه مردان سر ، كى برآرد و به حضرت عزّت چه تحفه آرد ، چون آن شب درآمد كه مصحف مجد از وى چنين خبر داد كه سُبْحانَ الَّذِي أَسْرى بِعَبْدِهِ لَيْلًا . مقرّبان و كرّوبيان ملأ اعلى از مناظر تسبيح و تقديس سر بيرون كردند تا آن مهتر به حضرت جلال چگونه خواهد خراميد ، همى نخستين