شهاب الدين احمد سمعانى
266
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
بخوابانيد و همّت را از رحمت حق ببرّيد 34 ، مرتع آهوان را حديقهء انس خود ساخت ، ملعب گوران را مستراح روح خود گردانيد ، روزها و شبها در آن بيابانها روزگار مىگذاشت ؛ آهوان با وى الفت گرفتند ، سباع با وى بيارميدند ، وحوش گرد وى جمع گشتند ، راست كه چهل شبانه روز از كردهء خود به خون دل عذر خواست و راه درگاه عفو بازيافت ، گفت : خداوندا من چرا سپاه غم در ديده مىدادم و به قوت دل بار محنت مىكشيدم ، مرا اكنون نه در ديده نم ماند ، و نه در دل قوّت ؛ يا به عفو خودم بنواز ، يا در بوتهء بلا بگداز ، تا مگر چون به آتش دنيا گداخته گردم ، فردا به نعيم بهشت نواخته گردم . الهى ان مشيت الى بلائى 35 بقدمى فكم قرعت سنّ ندمى ، الهى فعلى يسكتنى و فقرى ينطقنى فاعطف ان رثت على لبسة / a 86 / التّقوى لم يخلق برد الرّجاء و المنى . هنوز اين مناجات تمام نكرده بود كه آواز پرّ بريد حضرت آمد ، سفير مملكت نزديك پيغامبر - عليه السّلام - آمد ، پيغام حضرت رسانيد 36 و آيت آورد : وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً ؛ آنان از بندگان ما كه گناه كنند و ديوان خود را به دود معاصى سياه كنند ، پس چون از سر انتباه يك آه كنند من آن گناه ايشان را بدان آه بخشم . يا محمّد به نزديك آن درويش رو ، كه روى بر زمين نهاده است ، تاج عفو بر سرش نه . مصطفى مىآمد تا كجا يابد آن جوان جافى خاطى را ؛ ديد كه خاك بيابان عطر عارضين ساخته ، غبار قفار را كحل ديده كرده ؛ مهتر گفت : يا جوان سر از خاك بردار . گفت : اى مهتر ! معصيت دارم و رخ عاصيان بر خاك نهاده بهتر بود 37 جوانا بيش مگرى . گفت : جنايت دارم و همواره آب از ديدهء جانيان گشاده به بود 38 . جوانا رخ زرد مدار ، آرى رخ زرد از دل پردرد است 39 . جوانا دل پردرد مدار ، آرى در دلم جراحت معصيت است تا مرهم مغفرت نبود به نگردد 40 . جوانا بشارت مر ترا كه جريدهء جريمتت را قلم محو در كشيدند ، و صحيفهء عذرت را مهر قبول بر نهادند ، جنايتت را درگذاشتند و عقوبتت برداشتند . در اين راه نيازى صادق ببايد و طلبى گرم ببايد ، و دردى بىقرار ببايد . اوّل منزل در راه طلب نياز است . و بزرگان دين چنين گفتهاند كه نياز رسول حق است به بنده . چون تخم نياز در سينهء بنده پاشيدند عنان وى به حضرت كشيدند . روزگار مبتديان راه را با نياز الفت دهند 41 . چون مدّتى در راه نياز گامهاى درد زدند ، آن نياز همّت گردد ، در پيش خداوند نياز بود اكنون صاحب همّت گرديد . و اتّفاق است پيران راه را كه محبّت كه از سراپردهء غيب رود ، جز در حجرهء همّت مريدان منزل نكند ، چون مدّتى در راه همّت برود و آن طريق را به اقدام جدّ خود