شهاب الدين احمد سمعانى

مقدمهء مصحح 33

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

تا به بقاى تو رهى گشت شاد * خط فنا گرد خود اندر كشيد / a 12 / گفتم رحمى كن كه رهى درويش است * گفتا كه مرا هزار چاكر بيش است گفتم ز فراق تو دلم پرريش است * گفتا كه ترا گله ز بخت خويش است / b 12 / نام دلم اى نگار در دفتر تست * شادست بدانكه بارى از لشكر تست در جمله رهى مطيع و فرمان‌بر تست * زيرا كه همه رخت رهى بر خر تست / b 44 / تا عشق‌ات مرا دست به دامن زَدَست * رنج و بلا سر ز گريبانِ رهى بر زَدَست / a 46 / تا زيَم بندگى بند قباى تو كنم * وين سلامت همه در كار بلاى تو كنم گر بوَد زَهره مرا جان به فداى تو كنم * وين دل و ديده و جان فرش سراى تو كنم ور ترا راى چنانست كه رهى را بكُشى * من همه شادى و نازش به بقاى تو كنم / a 45 / جاويد سر زلف تو خَم در خَم باد * وين درد و غم رَهيت دَم بر دَم باد شادان به غم منى ، غمم بر غم باد * هر كو به تو شاد نيست كم بر كم باد / a 171 / سواى اشعار مزبور و يكى دو مصراع ديگر ، كه احمد سمعانى با تخلص « رهى » آورده ، چند غزل و دو بيتى ديگر نيز در اين كتاب هست كه از نظرگاه واژه‌شناسى تطبيقى ، ميان اشعار مزبور و متن كتاب همگونى و شباهتى تام و تمام مشهود است . « 45 » و در يك مورد / b 49 / غزلى در روح الارواح نقل شده كه بىترديد از شاهكارهاى غزليات فارسى در سبك خراسانى به شمار مىرود . پيش از متن غزل ، مؤلف نوشته است كه « وقتى بر خاطر ما مىگذشت اين ابيات » . با توجه به اين عبارت نمىتوان گفت كه غزل مزبور از سروده‌هاى سمعانى است ، همچنان‌كه نمىتوان در انتساب آن به او ترديد كرد . غزل مورد بحث اگر از مؤلف باشد ، از يكسو آراى شگرف و عميق صوفيانهء او را مىرساند ، و از ديگر سو نيرو و توان او را در خلق اسباب و ابزار تصويرهاى شاعرانه نشان مىدهد . به همين دليل ، درج آن غزل

--> ( 45 ) - - فهرست اشعار ، در بخش فهرستها .