شهاب الدين احمد سمعانى

237

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

چندين هزار سال مسبّحان و مهلّلان آسمان بر درگاه عزّت به قدم طاعت بر وفق استطاعت بيستادند راست ، چون كله گوشهء صفوت دولت آدم پديد آمد خود را در آن كلاه گوشه گم كردند وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ . * و آن يكى را كه تخلّف كرد و اگرچه به قراب زمين طاعت داشت مهجور ابد گشت . بر قضيّهء جود و كرم آن مهتر را در بهشت فرستادند و بر متّكاى عزّت نشاندند و جملهء بهشت در فرمان وى كردند ، او در نگريست ، يك ذرّه اندوه و حقيقت محبّت نديد ، گفت : القميص و الخبيص لا يجتمعان . شرط فقر تجرّد و تفرّد است و ميوه كه در سايه رسد مزه ندهد 70 ، شرط راه ما آن است كه نگونسارى بالين 71 بود و خاكسارى بستر . گفتند : يا آدم چون حال چنين است بدان سر خاكدان باز بايد شد كه به اوّل قدم بودى ، گفت : عذرى بايد ما را در اين نكورويان . گفتند : عذر تو بازخواهيم ، قرآن بدين عبارت آمد كه وَ عَصى آدَمُ . چون از بهشت بيرون آمد نشانى سياه ديد بر روى خود ، گفت : خداوندا اين چيست ؟ گفتند : يا آدم اين چه تو اختيار كردى با سپيدرويى نبود كه الفقر سواد الوجه فى الدّارين ، امّا هر چه در دو كون است همه براى تو است ، امّا تو پاى برهنه 72 خوب‌ترى . شخصى بيافريد و هر چه در آسمان و زمين چيزى بود ، همه را كمند تسخير در گردن افكند ، و در دست وى نهاد . / b 75 / آفتاب مشعله‌دار او ، ماه صبّاغ و طبّاخ او ، كوهها خزانه‌داران او ، آسمان سقف او ، زمين بساط او ، ملايكه عزيز را با درجات و منازل عليّه و مقامات و كرامات سنيّه مسخّر او گردانيدند . يكى ابر مىراند ، و يكى 73 باران مىآرد ، سديگر روزى مىرساند ، چهارم 74 اعمال مىنويسد ، پنجم استغفار مىآرد . عجبا كارا ، يكى گناه مىكند و گردى بر صفحات حال او مىنشيند ، شريعت توقيعى مىدهد به جان حيوانات كه اين مرد زلّتى آورد و معصيتى از وى موجود گشت ، مىخواهد كه لوث آن زلّت بشويد او را منشورى نبشتيم به جانهاى شما ، تا جان خويش فداى او كنيد . همه چيزها براى او آفريد امّا او را به هيچ‌چيز بازنگذاشت ، ناميش بداد و بدان نام باز نگذاشت ، بر تختش نشاند و مسجود ملايكه گردانيد و به آن بازنگذاشت ، به دنيا آورد و دنيا بقضّها و قضيضها ملك او گردانيد و به دنياش بازنگذاشت . اوّل در كسوت عدم بود به عدمش نگذاشت ، پس كسوت وجودش پوشيد و بدان بازنگذاشت ، صفتش داد و بدان صفت رها نكرد ، بيافريدش و جمالى بداد ، و آن جمال بر جهانيان جلوه كرد ، صد هزار طالب در طلب آمدند ، غيرت عزّت درآمد و به كسش