شهاب الدين احمد سمعانى
226
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
همه طاعات و عبادات عارضى بود ، و صفت جبلّى او معصيت بود ؛ زيرا كه از آتش آفريده بودند و آتش را صفت تكبّر است ، و تكبّر سرمايهء عاصيان آمد . و باز آدم زلّت آورد و ما معصيت كرديم ، ليكن صفت معصيت عارضى است و صفت طاعت اصلى ؛ زيرا كه ما را از خاك آفريدهاند و صفت خاك خشوع است و خضوع است ، و خضوع و خشوع سرمايهء مطيعان است . او - جلّ جلاله - كه نگرد به قاعدهء كار و نقطهء پرگار نگرد نه به نوادر و عوارض . اى درويش ! آن روز كه آدم آن زلّت بياورد كوس دولت همه آدميان فروكوفتند . قاعدهاى بنهاد در حقّ آدم به ابتداء كار ، و سرمايهاى وى را بداد از فضل خود . نخستين انموذج كه از 24 فضل خود پيدا كرد در حق آدم ، آن بود كه وى را بىاستحقاق و بىسؤال به بهشت برد ، و نخستين انموذج كه آدم از سرمايهء خود آشكارا كرد ، آن بود كه زلّت كرد . عقدى بست با آدم در به دو كار ، و شرط آن است كه هركه چيزى خرد ، يا چيزى فروشد ، چاشنى دهد ، آدم از سرمايهء خويش چاشنى داد كه فرمان را خلاف كرد و گندم بخورد ، وى را از قدح فضل چاشنى داد كه آن زلّت عفو كرد . هيچ گناه در شگرفى چون گناه اوّل نبود خاصّه كسى كه غذىّ احسان و مربّى 25 انعام باشد مسجود ملايكه گردانيده ، و سرير دولت او بر كتف مقرّبان نهاده ، بىاستحقاق در بهشت آورده ، در جوار لطف خود منزل داده ، چون زلّت اوّل عفو كرد ، دليل است كه همه گناهان بخواهد آمرزيد . ما را عذر هزار چندان است كه آدم را ؛ اگر ظلمت طينت بايد هست ، و اگر ضعف خاكى بايد هست ، و اگر لوث حماء مسنون بايد هست ، و اگر لقمههاى شوريده بايد هست 26 ، و اگر روزگار به ظلم و فساد تيره گشته بايد هست ، و اگر ابليس لعين در پس نشسته بايد هست ، و اگر هوا و شهوت غالب بايد هست 27 . آدم را در نخستين زلّت ، بىاين همه معانى مىآمرزد ، ما را با اين كدورات چرا نيامرزد ؟ حقّا كه آمرزد 28 . اى درويش ! قافلهء آدميان آن روز شكستند كه آدم زلّت كرد . و آمن ما يكون القافلة اذا قطعت . قافله آنگاه ايمن گردد كه بزنند . نابينايى را ديدند در آن گرماى گرم حجاز نشسته بود و گوز و خرما مىخورد ، گفتند : چيست كه در اين گرماى گرم دو چيز بدين گرمى مىخورى ؟ گفت : آرى ما را قافله شكستهاند و از آنچه مىترسيديم به سر ما رسيده است ، اكنون ايمن گشتهايم .