شهاب الدين احمد سمعانى

225

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

تعلّق رحمت ما به ايشان در ازل آزال . شما در تجمّل و تدلّل موافقات طاعات خوديد ، و ايشان در عين تكسّر و انكسار از شواهد خود . آن روز كه آدم را خاك بيافريد به كرم خود رحمت كردن بر وى واجب كرد ، گفت : كَتَبَ رَبُّكُمْ عَلى نَفْسِهِ الرَّحْمَةَ . زلّت به واسطهء اغيار نبشت ، امّا رحمت بىواسطه بر خود نبشت ؛ زيرا كه خاك سرمايهء عجز و ضعف است ، و با ضعيف چه كنند جز رحمت . إِلَّا مَنْ رَحِمَ رَبُّكَ وَ لِذلِكَ خَلَقَهُمْ . جماعتى از مفسّران بر آن‌اند كه و للرحمة خلقهم ، شما را براى رحمت كردن آفريد 21 . خاك در نهاد خود خاشع و خاضع است پاى سپر اقدام است در همه ديده‌ها خوار است . باز آتش در نهاد خود مترفّع و متكبّر است همه قصد بالا دارد . آب را صفايى است جبلّى ، و تواضعى است خلقى ؛ و خاك را آن صفا نيست ، و ليكن تواضع هست . آدم را كه در وجود آوردند از خاك و آب آوردند . قاعدهء كار او از صفا و خشوع نهادند ، پس آنگه اين آب و خاك را كه حَمَإٍ مَسْنُونٍ * گشته بود و طين لازب شده به صفت يد اكرام 22 كردند كه ما مَنَعَكَ أَنْ تَسْجُدَ لِما خَلَقْتُ بِيَدَيَّ . باز آتش كه متكبّر بود به صفت قدم قهر كردند ، فيضع الجبّار قدمه فى النّار فتقول : قطّ قطّ . اى جوامرد ! نه يد جارحه گوييم ، چنان كه مشبّهه گفتند ؛ و نه يد قدرت ، چنان كه قدريّه گفتند . اگر يد جارحه گوييم ، چنان كه گمراهان گفتند ، وى را صفت حدث روا داشته باشيم ، و اين كفر بود ؛ و اگر يد نعمت و قدرت گوييم ، چنان كه آدم به نعمت و قدرت خود آفريد ، ابليس را هم به يد قدرت آفريد ، پس ميان آدم و ابليس چه فرق ماند ؟ مشبّهه بىخبران‌اند ، و معطّله بىخطران‌اند ، و اهل سنّت پاك‌نظران‌اند . مشبّهه مستحقّ عقوبت‌اند و معطّله مستحقّ ملامت ، و اهل سنّت مستحقّ كرامت‌اند . آنها كه تشبيه كردند قدر وى ندانستند كه وى را به محدثات تشبيه كردند ، و آنها كه تأويل كردند ، قدر خود ندانستند كه در آنچه استار غيب بود در آن دعوى علم كردند ، ما بارى هم قدر خويش شناختيم و هم قدرت وى . خاك را به صفت يد اكرام كرد ، پس حديث خود الزام كرد : وَ أَلْزَمَهُمْ كَلِمَةَ التَّقْوى ، الآية . باز آتش را به صفت قدم قهر كرد و صفت يد اشعار به رفع دارد ، و صفت قدم اشعار به وضع 23 . خاك به صفت خود موضوع بود به صفت او / a 71 / مرفوع گشت ، و آتش به صفت خود مرفوع بود به صفت او موضوع گشت . اى خاك ، اى نهادهء صفت خويش و برداشتهء صفت من ، و اى آتش ، اى برداشتهء صفت خويش و نهادهء صفت من . ابليس بسيارى طاعات و عبادات آورد ، ليكن آن