شهاب الدين احمد سمعانى

203

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شعر بلى ليس المدار على الخدمة * امّا المدار على القسمة ليس الاعتبار بالخرقة * امّا الاعتبار بالحرقة بيت من چون تو هزار عاشق از غم كُشتم * كآلوده نشد ز خون سر انگشتم در بعض كتب منزل است كه خلقت جميع العالم لكم و خلقتكم لى . همه را براى شما در وجود آوردم و شما را براى خود . كه داند كه در اين طينت چه تعبيه‌هاست ؛ خلقت قلوب العباد من رضوانى . ما گل دوستان خود را به زلال رضاى خود سرشتيم ، آنگه كالبد را بر فتراك دل بستيم و به عالم صورت فرستاديم ، آنگه بر اين كالبد پرفضول شحنه‌اى از تكليف و خطاب بفرستاديم و گفتيم : اى چشم تو در تصرّف شحنهء تكليف باش ، و اى دل تو نديم سلطان محبّت باش . اى آدم ان الله اصطفى آدم . اى ابراهيم و اتّخذ الله ابراهيم خليلا . اى موسى و اصطنعتك لنفسى . اى محمد لعمرك . اى مشت خاك و گل يحبّهم و يحبّونه . لم يقل لطاعتهم و لا لعبادتهم جرّد المحبّة عن كلّ علّة . محبّت را از علل مجرّد و مصفّا كرد . آورده‌اند كه روزى استاد ابو على دقّاق - قدّس اللّه روحه - اين سخن بر زفان راند ، يكى گفت از حاضران : ما جاى دوستى داريم ؟ استاد گفت : اين از او پرس ؛ او مىگويد : همه اشيا را كه در عالم است ، رقم چاكرى بركشيده‌اند و آدمى را رقم مهترى بركشيده‌اند و افسر سرورى بر سر نهاده‌اند و دست غارت او بر عالم و عالميان گشاده ، وَ سَخَّرَ لَكُمْ ما فِي السَّماواتِ وَ ما فِي الْأَرْضِ جَمِيعاً مِنْهُ . از عرش تا ثرى در زير هر كلوخى خزانه‌اى است - وَ إِنْ مِنْ شَيْءٍ إِلَّا يُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ - و كليد آن خزانه در دست تو ، هرگه كه بدان خزانهء پردرّ رسى ، به كليد نظر در آن خزانه بگشاى ، و درّ توحيد و سرّ تجريد در سلك اعتقاد كش و بر گردن وفا بند . وَ الْمُوفُونَ بِعَهْدِهِمْ إِذا عاهَدُوا . اين حديثى است كه نه كوه طاقت او دارد ، نه آسمان ، و نه زمين و نه عرش و نه كرسى . اينكه گفت : لَوْ أَنْزَلْنا هذَا الْقُرْآنَ عَلى جَبَلٍ ، الآية . از بىطاقتى كوه خبر داد . هياكل و صور اجسام و اجرام را خطر نيست و به ايشان نظر نيست . ملكى بينى كه اگر جناح بسط كند خافقين را در زير جناح خويش آرد ، امّا طاقت حمل اين معنى ندارد .