شهاب الدين احمد سمعانى
201
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
گرداند ، آن را اهليّت آن مقام نه ، و اين قوم را از مخاطبات جمال و مكاشفات جلال پرواى كون نه . شعر اذا اشتغل اللاهون عنك بشغلهم * جعلت اشغالى انت يا منتهى شغلى جاء حبّه فاحرق ما دونه ، محبت او بيامد و آتش غيرت در خرمن نظر اغيار زد . قلب اجرد فيه سراج يزهر ، عزيز بود دلى كه در آن دل هيچ غير را گنجى نبود . كالبدى بايد رامگشتهء اوامر ، دلى بايد در مشاهدات امر ، جانى بايد در مجلس انس به شراب قدس مست ، سرى بايد بر بساط انبساط از هر كون تهى دست ، شعاعى بايد كه از نور لطف از طور سيناى كشف بتابد و تو را موسىوار از كلّ اغيار در ربايد ، و در مقام مشاهدات و منزل مجاهدات بنشاند ، و نعلين نظر به كونين از قدمت بيرون كند ، و عصاى عصيان از دستت بربايد و به وادى مقدس و دوحت بىكيفيّت فروآرد ، و از راح روحآميز روحانگيز مست كند ، و هر دم به سمع سرت ندا مىكند : إِنِّي أَنَا اللَّهُ . منم كه منم ، هر كه گويد : منم ، گردنش بشكنم . اگر ترا بر خاطر و همت و عزيمت خود غيرت نيست ، ربوبيّت ما را غيرت است . گفتهء ايشان است : الغيرة غيرتان : غيرة بشريّة ، و غيرة الهيّة ، فالغيرة البشريّة على الظواهر ، و الغيرة الالهية على الضمائر . پندارى كه او - جلّ جلاله - اين اسرار را چندين گاه به حارس نظر خود نگاه داشت از گزاف بود ، چندان كه بر غيب خود غيرت دارد بر سرّ تو غيرت دارد . و از اين بود كه گفت : إِنِّي أَعْلَمُ ما لا تَعْلَمُونَ . زيرا كه اين را براى آن مىدارد و آن را براى اين مىپرورد . عزيزا وقتا كه اين پرده از ميان برخيزد ، اين سرّ در آن غيب نظر مىكند و آن غيب در اين سرّ نظر مىكند . تو چه گويى در آن ساعت آمرزش به هيچ حساب برآيد . ما همه عالم را خادم حضرت دولت شما كردهايم و با شما خطاب كردهايم كه جز بنده و رهى درگاه ما مباشيد . لا تَسْجُدُوا لِلشَّمْسِ وَ لا لِلْقَمَرِ وَ اسْجُدُوا لِلَّهِ الَّذِي خَلَقَهُنَّ ، وَ لَقَدْ خَلَقْناكُمْ ثُمَّ صَوَّرْناكُمْ ثُمَّ قُلْنا لِلْمَلائِكَةِ : اسْجُدُوا لِآدَمَ . اى عالميان ايشان را سجده كنيد ، و اى مشت خاك جز او را سجود مياريد . اين چيست ؟ غيرت الهيّت بر سر فطرت خاك . انا غيور و سعد غيور و اللّه اغير منّا و من غيرته حرّم الفواحش .