شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 28
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
داشت و خود را مخفى كرد . احمد چندى در نيشابور باز ايستاد تا آنگاه كه برادرزادهاش آمادهء بازگشتن به مرو شد . صاحب الانساب مىنويسد : من و عمويم ، احمد سمعانى ، از دروازهء نيشابور بدر آمديم و به جانب طوس رفتيم . در طوس از عمويم اجازه گرفتم تا به نيشابور بازگردم اجازت داد ، خود به سوى مرو رفت و من به نيشابور آمدم و يك سال در آن شهر ماندم ، سپس به اصفهان رفتم و از آنجا به بغداد شدم ، و ديگر عمويم را نديدم تا آنگاه كه در 23 شوال از سال 534 در مرو در گذشت ، و من در بغداد مجلس عزايى برايش برگزار كردم . « 33 » عبد الكريم سمعانى يكى از نسبنامهنويسان معتبر است كه با مؤلف كتاب مورد بحث سواى رشتهء خانوادگى پيوندهايى از قبيل همدرسى و همسفرى و نيز شاگردى داشته ؛ بنابراين آگاهى او از احوال مؤلف موثق است و معتبر . همو از همسر احمد سمعانى نيز ياد مىكند و مىگويد : زنش آزاده بود و صالحه و عفيفه و به درس بسيار علاقهمند بود ، هميشه روزه داشت و ميل فراوان به امور خيريه . « 34 » سبكى از شخصى به نام ابو بكر محمد بن ابى القاسم احمد بن ابى المظفر منصور بن عبد الجبار بن احمد سمعانى ياد مىكند « 35 » كه بدون ترديد فرزند مؤلف همين كتاب است . « 36 » صاحب كافى در تاريخ خوارزم آورده است كه محمد بن ابى القاسم احمد سمعانى در ميان وزيران خراسان جوانى والامقام بود ، و در فصاحت زبان و ملاحت بيان بىنظير روزگار خود بود ، در موعظه و پند مانند نداشت ، دو بار به خوارزم سفر كرد و احاديث مسند را از پدرش نقل مىكرد . از او شنيدم كه در منبر به فارسى مىگفت « ايمانتان را همان گونه نگاه داريد كه عمامهتان را بر سرتان نگاه مىداريد . » « 37 » به هر حال ، نگارندهء روح الارواح يكى از بزرگان خانوادهء مشهور سمعانى در مرو بوده است ، و چنان كه همين نگاشتهء او مىنماياند مردى بوده است آگاه به علوم عصرى ، مطلع از ظاهر و باطن آراء و عقايد اسلامى ، سوخته در انجمن عاشقان و پخته شده در كورهء آراء آتشناك بو سعيد و بسته به بند آراء قشيرى و ملهم از
--> ( 33 ) - الانساب ، پيشين . ( 34 ) - همانجا و طبقات الشافعية 4 / 56 . ( 35 ) - طبقات الشافعية 4 / 64 . ( 36 ) - نيز - همين مقدمه ، گفتار استاد فروزانفر . ( 37 ) - به نقل از طبقات الشافعية 4 / 64 .