شهاب الدين احمد سمعانى
مقدمهء مصحح 29
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
چكامههاى سخنوران پارسى گوى ، خاصه از اشعار شوريدهء غزنى ، يعنى سنائى غزنوى ، و همانطور كه در بخش ديگرى از اين مقدمه خواهيم گفت ، خود نيز سخنورى بوده ورزيده و نازك خيال ، متخلص به رهى ، و طيران خيالش به اندازهاى كه نثرش را نيز رنگ و بوى شاعرانه داده است . 4 . سمعانى و تصوف در اين كه احمد سمعانى چگونه به تصوف و عرفان روى آورده بوده و با كدام يك از پيران خراسان پيوند داشته بوده است اطلاعى نداريم . در متن كتاب هم به آراء اويسى روبرو مىشويم كه بر طبق آن سلوك بر جادهء طريقت را بدون پيوستگى با پير و شيخ ميسور مىداند و مقدور ، و نيز با عباراتى برمىخوريم كه دلالت دارد بر اينكه بدون آويزش به دامن شيخ و دليل راه در انجمن عاشقان نمىتوان نشست ( - فهرست توضيحى مطالب ) . به هرگونه ، چون در خصوص چگونگى و چرايى گرايش احمد سمعانى به تصوف و سير و سلوك او در وادى طريقت اشارتى در منابع عصرى و متأخر نمىيابيم بايد به نكتههاى ديگرى روى آوريم : يكى از نكات مهم جهانبينى باز و گستردهء بزرگان خاندان سمعانى است . در لابلاى آثار بسيارى از سمعانيها - كه نگاشتهاى از آنها به ما رسيده است - اشاراتى منظوم و منثور مىيابيم مبتنى بر اينكه با وجود استادى آنان در تفسير و حديث و فقه و اصول و كلام ، تنها به ظاهر آن علوم توجه نداشتهاند ، بلكه به باطن آراء و علوم عصرى خود نيز علاقهمند بودهاند . چنان كه در سرگذشت منصور سمعانى ، پدر مؤلف ، ديديم كه وى از فروع حنفى به فروع شافعى روى آورد ، و اين انتقال دليلى است روشن و پيدا كه جهانبينى باز و گستردهء او را اثبات مىكند . نيز اقوالى كه سمعانى از زبان پدرش در اين كتاب آورده است « 38 » مىنماياند كه پدر او از سخنان خانقاهيان آگاه و متأثر بوده است . ديگر اينكه در قرون چهارم و پنجم و چند دههء نخستين از سدهء ششم هجرى ، اصحاب فقه و ارباب اصول چشم بسته به ستيز با تصوف و پسندهاى خانقاهى نمىپرداختند ، اگر عدهاى از آنان با خانقاهيان نقارى داشتند و دشمنى مىورزيدند ، بيشتر به لحاظ تندرويهايى بود كه از سوى بعضى از خانقاهنشينان
--> ( 38 ) - - همين مقدمه ، پيش از اين .