شهاب الدين احمد سمعانى
188
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
كه گفت : اى مهتر از اين موجودات دل برگير ، كه ترا اينجا نخواهند گذاشت . چون بيرون آمد گفت : ما را قوت گندم بايد كه ديگران ما را عشوه دادند . يكى بود كه با ما راستى بگفت . شريعت مىگفت : و لا تقربا ، و طريقت مىگفت : اهْبِطُوا مِنْها . شريعت مىگفت : دست دور دار ، و حقيقت مىگفت : آتش در همه زن . از آن روز كه مهتر قدم از آن عالم به اين عالم نهاد ، هشت بهشت در حرقت فرقت قدم وىاند . اى درويش ! آدم در بهشت بود ، امّا بوى كارى ديگر مىبرد ، گفت : اينجا عالم آراسته است امّا ما را در دل مىآيد كه روزى بدان آشيانهء اندوه خود باز شويم . بيت وا گرگان شُم وا كنار وِيْشَه 22 * اينجا چه كنم دل به هزار انديشه اگر فريشتگان گفتند : أَ تَجْعَلُ فِيها مَنْ يُفْسِدُ فِيها ، ما آنجا رويم كه ايشان را خود به پى ما بايد آمد 23 . اوّل صفت از صفات سرّ ايمان بر دل آدم تافت ، گفت : يا آدم به غربت آى كه الاسلام بدأ غريبا و سيعود كما بدأ غريبا . گفت : چرا نيابم ؟ گفت : كار بساز . گفت : كار از اين ساختهتر كارى بود ؟ هشت بهشت در فرمان ما ، رضوان چاكر و غلام ما ، ملايكهء ملكوت ساجدان حضرت جلال ما . گفت : نه دارالسّلام به دار الملام عوض 24 بايد كردن ، تاج از سر ببايد نهاد و به جاى تاج ، خاك افلاس بر سر بايد ريخت ، و نام نيكوى إِنَّ اللَّهَ اصْطَفى * به ملامت و عصى آدم بدل بايد كرد 25 . انديك دولت عشق را هميشه بقاست . ما نداى لاابالى در عالم داديم و دست غارت بر دولتخانهء خلافت گشاديم ، بو كه سلطان عشق يك بار ما را گويد كه سلام عليك . بيت كار از اين خوبتر كدام كنم * خويشتن بندهء تو نام كنم هيچ ننديشم از ملامتِ خلق * هر كجا بينمت ، سلام كنم مسجدى نو كنم بر آن سرِ كوى * مسجدِ عاشقانش نام كنم 26 آن روز كه 27 جبرئيل امين بيامد تا از خاك قبضهاى برگيرد ، خاك استعانت كرد ، گفت : زينهار ، ما را همچنين نهفته نگاه دار ، كه اگر ما را از اين غار غيرت به صحراى ظهور آرى ، شور در عالم اوفتد . و از عالم عزّت ندا مىآمد كه كار به بددلى نيايد راست ، كه آدم صفى پشت به مسند سيادت باز نهاد و در صدر فردوس بر متّكاى عزّت و كرامت تكيه زد ، و مقرّبان