شهاب الدين احمد سمعانى
189
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
ملأ اعلى و ساجدان هيكل علوى را در صف خادمان بر آستانهء جلال خود برپاىكرد ، و منشور شور عشق از طىّ طهارت باز كرد به يك بار به دست همّت ، صومعههاى انا و لا غيرى ، ملأ اعلى در هم شكست ، و ندا در عالم داد كه آمدهايم تا قرطهء دعوى نحنيّت 28 از برتان بركشيم ، و بر بارگاه جلال به اين تازيانه تعزير كنيم كه وَ فَوْقَ كُلِّ ذِي عِلْمٍ عَلِيمٌ . اى درويش تا آدم نيامده بود ، عرش گرسنه بود و كرسى برهنه بود و قلم تشنه بود ، آدم در آمد و همه را خشنود كرد ، و از قدح عهد عشق چاشنى كرد كه وَ لَقَدْ عَهِدْنا ، و در سرمستى شراب عهد ، در بحر عنديّت غوطه خورد ، عبارت اين آمد كه فى مقعد صدق / a 60 / عند مليك مقتدر . اى جبرئيل ! عزازيل سجده نكرد ، چيست كه تو پيكى پيشه گرفتهاى ؟ گفت : من خصوصيّت سينه مىبينم نه صورت طينه . و از خصوصيّت سينه تا صورت طينه بسى منازل و مراحل است . آنكه ملايكهء ملكوت آدم صفى را سجده كردند از آن بود كه ايشان را در حقهء وجود نهاد درّ دل نبود ، امّا آدم دلدار بود . على الحقيقة همه كنوز اسرار و معانى را راه در اين قطرهء خون است . انّما الاعمال بالنيّات اشارت به اين سرّ است ، تا اين قطره كه در بحر فطرت است غاشيهء دولت برنگيرد و پيشروى نكند ، تو را به عالم مشاهدات و مجاهدات راه ندهند . او بايد كه در پيش رخش همّت تو طرّقوا طرّقوا مىزند . نگر به چشم حقارت به وى ننگرى كه فرجى تصدّر فرا پشت او كردهاند . ربّ العزّة - جلّ جلاله - چون اين حصن حصين كه محل تزيين و تحسين است به حكم جود در وجود آورد و فيض الطاف از سحاب اعطاف بر وى نثار كرد ، و بشر سوى و جسد مستوى گردانيد و پادشاه روح را در چهار بالش بنشاند كه وَ نَفَخْتُ فِيهِ مِنْ رُوحِي ، * زمام ولايت نهاد به كليّت در دست دل داد كه ملك فلك عالم جسد است كه انّ فى الجسد لمضغة اذا صلحت صلح لها سائر الجسد ، الى آخره 29 . بارى عزّ اسمه - چون خواست كه اساس مدينهء طينه و شارستان سينهء تو بنهد از آب و گل شكلكى مشكّل در وجود آورد ، بعضى گفتند : اخلاط اربعه و اركان اربعه و طبايع اربعه ؛ امّا حقيقت اين بود كه وَ لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنْسانَ مِنْ سُلالَةٍ مِنْ طِينٍ . اى ماء و طين ، اى سزاوار قبول ربّ العالمين ، آنگه از اين آب و گل نه جوهر مختلف شكل در وجود آورد چون عظام و اعصاب و عروق و دم و ديگر ، پس اين جواهر زواهر بحر قدرت را در سلك تركيب و ترتيب و تأليف و تكليف كشيد ، آنگه اين