شهاب الدين احمد سمعانى

177

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

شويم 79 : چون معلوم گشت كه خاصيت دل آدمى علم و حكمت است و كمال حال اين طينت در علم است و شرف راه او در حكمت ، چون او علم و حكمت را دست بدارد و در راه جهل و جهالت قدم زند ، بهيمه‌اى بود به حقيقت ، آدمى به صورت . مثال اين اسب است كه خاصيت / a 56 / كرّوفرّ دارد 80 ، و مشاركت دارد با خر ، در قوّت بار برداشتن . اگر خاصيت كرّ و فرّ در وى نيابند ، از وى پالانى سازند و به منزلت خرانش بازآرند 81 . همچنين اگر آدمى خاصيت خود را كار نبندد به درجهء بهايمش بازآرند . أُولئِكَ كَالْأَنْعامِ بَلْ هُمْ أَضَلُّ ؛ زيرا كه خاصيت اين جوهر ، نه به تغذّى و تناسل است كه نبات را همين است ، و نه به حسّ و حركت ، كه حيوان ديگر را همين هست ، و نه به صورت زيبا ، كه بر ديوار همين هست ؛ خاصيت وى علم و معرفت است . اى درويش خطر گاهى دادند آدمى را كه به يك لحظه به درجهء جبرئيل و ميكائيل رسد ، بل كه در گذرد ، و به يك خطرت سگى و خنزيرى گردد . اگر بر موجب علم و مقتضاى عقل برود ، اينك ملكى كريم . ما هذا بَشَراً إِنْ هذا إِلَّا مَلَكٌ كَرِيمٌ . و اگر بر پى شهوات رود ، و دل در آستانهء شيطان بندد ، اينك بهيمهء بلا قيمت . امّا حريصى چون خوك ، يا متملّقى چون گربه ، يا حقودى چون اشتر ، يا متكبّرى چون پلنگ ، يا محتالى چون روباه ، يا شريرى چون سگ . فمثله كمثل الكلب . آدمى مصرى جامع است و ذات وى وعاى معانى كلّ عالم است . و حكمت آن بود كه چون ربّ العزّة خواست كه اين عجيب شكل را بر خزاين علوم اطّلاع دهد ، و كلّيت معانى عالم را مشاهد گرداند ، و عالم بس واسع بود ، و رقعهء زمين بس متّسع بود ، در طريق بشريّت 82 نبود كه تطوافى كند گرد عالم - باسره لقصر عمره و قصور امره - پس حكمت الهى اقتضا كرد و بر قدرت تقاضا كرد تا نسختى مختصر از اصل عالم اكبر برگرفت و در اين عالم اصغر ثبت كرد ، و آن لوح مختصر در پيش طفل عقل بنهاد ، و او را بر آن اشهاد داد ، چنان كه گفت : وَ أَشْهَدَهُمْ عَلى أَنْفُسِهِمْ أَ لَسْتُ بِرَبِّكُمْ ، قالُوا بَلى . اكنون بدان كه در تركيب جسد تو اشارت است به تركيب افلاك و ابراج و سماوات و طبقات آن ؛ و از اين همه قوىتر نفس تو به اذن اللّه تعالى . و مراد از اين نفس صورت كالبد است ، و اشارت است به رفتن اجناس ملايكه در اطباق آسمانها و زمينها ، از اعلاى عليّين تا اسفل السّافلين ، چنان كه هفت فلك مرتّب ساختند ، هفت عضو مركّب نهادند ؛ و چون فلك مقسوم بود بر دوازده برج - چنان كه ربّ العزّة خبر داد در مصحف مجد : وَ السَّماءِ ذاتِ الْبُرُوجِ - در به نيت جسد تو دوازده ثقبه بود بر مثال دوازده برج : عينان و اذنان و منخران و سبيلان و ثديان و فم و سرّه . و چون شش برج جنوبى بود و شش برج شمالى ، همچنين شش ثقبه در جسد تو از جانب يمين ، و شش ثقبه از جانب شمال . ذلك تقدير العزيز العليم و تدبير الملك