شهاب الدين احمد سمعانى

178

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

العظيم . و چون فلك بركشيد و اين بساط ازرق بگستريد ، هفت كوكب سيّاره كه در زعم بعضى نحوست و سعادت در نواصى ايشان بسته است و الغيب عند الله ، همچنين در جسد تو هفت قوّت است كه صلاح جسد تو در آن بسته است : قوّت باصره 83 و قوّت سامعه و ذايقه و شامّه و لامسه و ناطقه و عاقله . و اصل اين شاخها / b 56 / در دل است ، و اشارت بدين سرّ در كلام نبوى اين است : انّ فى الجسد لمضغة اذا صلحت صلح لها سائر الجسد ، و اذا فسدت فسد لها سائر الجسد الا و هى القلب . و چون در فلك دو عقده بود و آن را رأس و ذنب خوانند 84 ، و هر دو خفىّالذّات‌اند ، و ليكن به حكم قدرت ربّانى اثرشان ظاهر گردد . همچنين در كالبد تو دو معنى است خفى ، و اثرشان ظاهر 85 ، و آن صحّت مردم و سوء مزاج است و حركات او چون حركات كواكب ، و ولادت او چون طلوع كواكب ، و موت او چون غروب كواكب ، و استقامت احوال او چون استقامت كواكب ، و تخلّف و ادبار او چون رجوع كواكب ، و امراض و علل او چون آفات كواكب ، و تحيّر او در امور چون توقف كواكب ، و ارتفاع منزلت او چون ارتفاع كواكب ، و انحطاط منزلت او چون هبوط كواكب . اين قدر اعتبارى است به عالم علوى ، امّا اعتبار اين به نيت به عالم سفلى : جسد چون زمين است و عظام او چون جبال ، و مخ او چون معادن ، و جوف او چون دريا ، و امعا و عروق او چون جداول ، و گوشت چون خاك ، و موى چون نبات ، و روى چون عامر ، و پشت چون غامر ، و پيش روى چون 86 مشرق ، و پس پشت چون مغرب ، و يمين چون جنوب ، و يسار چون شمال ، و نفس چون رياح ، و سخن چون رعد ، و اصوات چون صواعق 87 ، و خنده چون نور ، و غم و اندوه چون ظلمت ، و گريه چون باران ، و خواب چون مرگ ، و بيدارى چون حيات ، و ايّام صبى چون ايّام بهار ، و ايّام شباب چون ايّام صيف ، و ايّام كهولت چون ايّام خريف ، و ايّام شيخوخت چون ايّام شتا . در جمله و تفصيل مىدان كه هيچ حيوان 88 و نبات و صامت و ناطق و فلك و كوكب و برج و موجود ديگر نيست الّا كه خاصيت او در اين نقطهء خاكى باز يابند و يا مثال آن بيابند ، تا بزرگان اين گفته‌اند : همه چيز در آدمى باز يابند امّا آدمى را در هيچ‌چيز باز نيابند . گاه شجاعى گردد چون شير ، گاه بددلى چون خرگوش ، و گاه بخيلى چون سگ ، و گاه وحشى چون پلنگ ، و گاه انيسى چون كبوتر ، گاه مكّارى چون روباه ، و گاه سليم‌دلى چون گوسفند ؛ گاه شتاب‌زده‌اى چون آهو ، گاه گرانى چون خرس ، گاه عزيز الجانبى چون پيل ، گاه دليلى چون اشتر ، و گاه خرامنده‌اى چون طاوس ، گاه مباركى چون طوطك ، گاه شومى چون بوم ، گاه راهبرى چون قطا ، گاه گنگى چون ماهى ، گاه منطقى چون هزاردستان ، گاه مستحيلى چون گرگ ، گاه حريصى چون خوك ، گاه گمراهى چون اشتر مرغ ، گاه نفّاعى چون نحل ، گاه مضرّى چون موش ، گاه ميمونى چون هماى . / a 57 /