شهاب الدين احمد سمعانى

128

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

بيت اى عاشقان گيتى يارى دهيد يارى * كان سنگدل ، دلم را خوارى نمود خوارى جز صبر و بردبارى حيله همىنبينم * در عاشقى چه بهتر جز صبر و بردبارى آورده‌اند كه روزى جنيد - قدّس اللّه روحه - با رويم يا غير او از عزيزان طريقت 29 نشسته بود شبلى درآمد و شبلى عظيم كريم بوده است . چون جنيد سخنى كه مىراند تمام گشت ، رويم روى به جنيد كرد و گفت : كريم 30 مردى است اين شبلى . جنيد سر برآورد و گفت : حديث كسى مىگويى كه او مطرودى است از درگاه . شبلى چون اين شنيد بشكست و خجل‌وار برخاست و از پيش ايشان بيرون آمد . رويم گفت : يا جنيد اين چه كلمه بود كه در حق شبلى راندى ، و حالت او ترا معلوم است در پاكى و صدق ؟ جنيد گفت : بلى شبلى عزيزى است از عزيزان درگاه ، اذا كلمتم الشّبلىّ فلا تكلّموه من دون العرش و انّ سيوفه تقطر دماء ، و ليكن اين كلمه بر زبان تو برفت بر تزكيت او تيغى بود كه قصد روزگار او كرد تا مركب معاملهء او را پى كند ما از اين كلمه سپرى ساختيم تا آن تيغ ردّ كند . 31 . قُلْ إِنَّما أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ * * لَئِنْ أَشْرَكْتَ لَيَحْبَطَنَّ عَمَلُكَ * وَ لَوْ لا أَنْ ثَبَّتْناكَ . آرى آن‌چنان برداشت را كه شب معراج بود باز خواست كم از روز احد نبود و اين تاج را كه لعمرك به حيات تو تعويذ ، كم از دندان شكسته و رخسارهء آلوده به خون جگر نباشد . شعر فيوما ترانا فى الخبيص ندسها * و يوما ترانا ناكل الخبز يابسا در روز بدر لشكر جمال را 32 از عالم نوال و افضال بفرستاديم تا تعبيهء لطف و كرم بر قضيّهء ارادت قدم بر ساختند و قاعدهء شرك و افك 33 برانداختند و اين ندا در عالم دادند كه ظهر النّور و بطل الزّور و عرف محمّد بالحضور . و در روز احد لشكر جلال از عالم كمال بفرستاديم تا تعبيهء قهر برساختند و سرّ فعّال لما يريد آشكارا كردند و سرّ حكم قدم بر منبر جلال اين آيت مىخواند : إِنْ يَمْسَسْكُمْ قَرْحٌ فَقَدْ مَسَّ الْقَوْمَ قَرْحٌ مِثْلُهُ 34 . / a 40 / اى درويش حالتى است كه آن حالت نمودن است ، و حالتى است كه آن حالت ربودن است ، گاهى مرد را به مرد نمايند 35 ، و گاهى مرد را از مرد بربايند . همان مردى كه در شب قربت بىعدّت و اهبت بختى بختش در فلوات خلوات گام مىزد و عنان مركب دولتش به مقامى كشيده بودند كه مكان و زمان را آنجا گنج نبود ، هم او بود كه در روز احد طاقت آن