شهاب الدين احمد سمعانى

127

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

محمّد لم يخلق محمّدا . كاشكى خداوند محمّد هرگز محمّد را نيافريدى . آنان كه سابقان و صادقان و سالكان راه بودند ذرّه‌اى به خود التفات نكردند و از هستى خود شاد نبودند از لوح وجود خود جز هواجس نفس امّارهء مكّارهء خدّاعهء 18 خلّابه بر نخواندند . وهب منبّه گفت : من علامة المنافق ان يحبّ المدح و يكره الذّمّ . / b 39 / نشان منافق آن است كه ستايش به دروغ دوست دارد و نكوهش به راست دشمن دارد 19 . اى جوانمرد فاتحهء كتاب خود به اين كرد كه الحمد للّه . حمد مدح و ثنا باشد چون خداوند خداوندان و مالك الملوك 20 مىگويد كه هر چه حمد و ثناست مراست ، تو را چه ماند ؟ عبد الله بن رواحه مىگويد در حرب مؤته و خطاب با نفس خود مىكند : أقسمت يا نفس لتنزلنّه * لتنزلنّ أو لتكرهنّه إن أجلب النّاس و شدّوا الرّنّه * ما لي أراك تكرهين الجنّة قد طال ما قد كنت مطمئنّه * هل أنت إلّا نطفة فى شنّه 21 پارهء آب گنده را در پارهء پوست ژنده چه اهليّت مدح و ثنا بود ؟ همى در جمله و تفصيل عند السّبر و التّحصيل الامر للّه و الحكم للّه و الخلق للّه و الحمد للّه ، تو مىگوى 22 : الحمد للّه ، تا ما مىگوييم : العبد للّه . زهرهء صدّيقان بر اين درگاه آب شد و معطّلان به عشوه روزگار مىگذارند . مردى بر عبد الله مسعود آمد و گفت : ليتنى كنت من اصحاب اليمين . عبد الله گفت : ليتنى اذا متّ لم ابعث . كاشكى چون عبد الله خاك شدى نامش از جريدهء وجود پاك شودى 23 كه هرگز سر از خاك برنياوردى . يكى است كه طاعت كند و ثواب طمع دارد و يكى است كه معصيت كند و عفو چشم دارد ، باز يكى است كه از ننگ وجود خويش هرگز سر بر نياورد 24 . اى درويش دل از جان بردار تا همه تيغهاى زهرآلود بر فرق تو آيد 25 و عرض خود را پاىسپر سگان شوره‌ها 26 كن تا همه هجاهات بگويند و خوش باش 27 سر در سجود و سرّ در وجود و جان در مشاهدهء موجود . درويشى بود در عهد نصرآبادى ، همه شب نماز كرده بود ، ديگر روز پيش شيخ خود آمد بر اميد آنكه شيخ او را ثنايى گويد گفت : اى شيخ ما را چگونه مىبينى ؟ بر زفان نصرآبادى چنين رفت كه امروز به جهودى مانى . آن درويش برخاست و فرياد برگرفت 28 .