شهاب الدين احمد سمعانى

117

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

20 . - الفتّاح اين نامى است 1 از نامهاى خداى عزّ و جلّ . و فتح در لغت به معنى قضا آمده است و عرب قاضى را فتّاح گويند ؛ زيرا كه او به قضاى خويش بگشايد خصومتها را . و حق - جلّ جلاله - فتّاح است به معنى آنكه قاضى است و فتّاح است به معنى آنكه گشايندهء ابواب ارزاق و خيرات است . عرب چنين گويند : فتح لهم باب الخير و فتح عليهم باب الشّرّ . و چون بندهء مؤمن اعتقاد كرد كه ربّ الارباب فتّاح ابواب است بايد كه ابواب خوف و طمع و رغبت و رهبت به خلق بر خود بندد . در مقام حسن انتظار به قدم ترك ارادت و اختيار در مجارى اقدار واقف بود 2 . در مجامع جمعيّت در محراب فرديّت معتكف بود ، به قصور و تقصير و عجز و آلودگى خود معترف بود . وجود جود الهى را مترقّب بود . از طلب نصيب و حظّ خود غايب بود ، جز در ميدان لطف قدم قدم نزند ، جز با دوست در لا بدّ خود دم نزند . اى درويش هر دل كه قدر حق 3 در آن دل نزول گيرد 4 قدر همه عالم رخت برگرفت . و هر آن ديده‌اى كه مشاهدهء حق در آن ديده جاى گرفت همه مشاهده‌ها در آن مشاهده متلاشى گشت . شعر انست به فلا ابغى سواه * مخافة ان اضلّ فلا اراه تا مرد به مركز كار نرسيد و بر سرّ مسئله واقف نگشت 5 دست به هر شاخى مىزند و به هر