شهاب الدين احمد سمعانى
75
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
بيت چشمم همىبخواهد ديدارت * گوشم همىبخواهد گفتارت همّت بلند كردند اين هر دو * هرچند كه نيستند سزاوارت 7 شعر باىّ نواحى الارض ابغى وصالكم * و انتم ملوك ما لمقصدكم نحو هر كه طالب وى است تا خود را به حكم بىوزنى 8 در ترازوى بىقدرى برنسنجد از وى طلب درست نيايد . ايشان گفتهاند : لا يصلح لهذه الطّريقة الّا اقوام كنّس اللّه 9 بأرواحهم المزابل . و هم ايشان گفتهاند : عرضت ارواح هذه الطّائفة على كلاب المزابل فلم ينظر فيها كلب . ارواح آن عزيزان را بر سگان مزبلهها 10 عرضه كردند هيچ سگ به آن التفات نكرد . شبلى گفت : ذلّى عطّل ذلّ اليهود . خوارى من جهودان را خوارى بنگذاشت . / a 22 / بو سليمان دارانى گويد : من راى لنفسه قيمة لم يذق 11 حلاوة الخدمة . هر كه او اعمال و احوال و اقوال خود را قيمتى نهد هرگز حلاوت طاعت به مذاق وقت او نرسد . شعيب بن حرب - قدّس اللّه روحه - گويد كه در طوافگاه بودم يكى از پس من درآمد و مرا باز كشيد ، باز نگرستم فضيل عياض را ديدم مرا گفت : يا با صالح ان كنت تظنّ انّه شهد الموسم شرّ منّى و منك فبئس ما ظننت . اگر چنان گمان بردى كه در اين موسم و موقف از من و تو بتر كسى است خطاست . هم فضيل راست كه گفت : اگر شومى حضور من نبودى اميد بودى كه اهل موقف آمرزيده شدندى 12 . بيت در شهر مرد نيست زمن نابكارتر * مادر پسر نزاد زمن خاكسارتر 13 بساط عزت ربوبيّت بساطى است كه هر كه به حاشيهء آن بساط رسيد همه دعويهاش برسيد و همه سرمايههاش فروريخت و همه حسناتش رنگ زلّات و سيئات گرفت 14 و همه طاعاتش با معاصى برابر آمد . اگر فصيح جهان است گنگ گردد و اگر عالم عالم است جاهل شود و اگر سالك رونده است لنگ گردد . سلطان جلال او در عالم بىنيازى اين ندا به اسماع خاص و عام رسانيده است كه وجود شما در عظمت ما چون عدم است و عدم شما در قدرت ما چون وجود . چون به عظمت و عزّت ما نظر كنيد همه موجودات را رقم عدم