شهاب الدين احمد سمعانى
74
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
جنابت اجنبيّت نهاد 4 را غسلى بكرد و تا از جنابت اجنبيّت نهاد خود را غسلى پاك نياورى به عالم قربت قرب نرسى كه قرب تو با او در بعد تو است از تو . و كمترين نشانى / b 21 / از نشانها كه در قرب متحقّق است و در اين مقام صادق ، دوام محافظت و مراقبت است . و در حكايات آوردهاند كه يكى از مشايخ مريدى را از مريدان خود به اقبال و نواخت خود مخصوص گردانيد ، مريدان ديگر باز خواست كردند ، آن پير خواست كه به معاملت جواب ايشان باز دهد ، هر يكى را از ايشان مرغى در دست نهاد و گفت : اين مرغ را جايى بكشيد كه هيچكس شما را نبيند ايشان برفتند و به موضعى خالى شدند و مرغ را بكشتند و پيش پير آوردند ، و آن جوان كه مخصوص بود به اقبال پير مىآمد و مرغ همچنان زنده مىآورد . پير گفت : چرا همچو ياران خود نكشتى ؟ آن جوان گفت : مرا فرمودى كه اين مرغ جايى بكش كه هيچكس نبيند ، هيچ موضع نيافتم كه از نظر و ديدار حق بيرون بود ، آن پير گفت : سبب تقديم و تخصيص او آن است كه غالب بر شما حديث خلق است و غالب بر وى حديث حق . و آنگاه چون مرد به قرب رسيد اگر در عين قرب نظرش بر قرب افتد در حال مبتلاى بعد گردد كه رؤية القرب حجاب عن القرب . ديدن خود 5 حجاب قرب است . و از اينجا گفتهاند عزيزان : اوحشك اللّه من قربك خداى ترا از قرب خود مستوحش و نفور گرداناد . يعنى از رؤيت و نظر تو به قرب تو . و على الحقيقة هر روندهاى كه او خود را ذرّهاى محل و رتبت و جاى و منزلت اثبات كرد و بديد ، در عين مكر افتيد 6 و در عالم بعد است . نديدى كه ملايكهء ملكوت و سكّان حظاير قدس به ديدهء رضا و خوشامد به اعمال خود نگرستند كه وَ نَحْنُ نُسَبِّحُ بِحَمْدِكَ وَ نُقَدِّسُ لَكَ . سلطان امر از عالم ارادت درآمد كه اسْجُدُوا لِآدَمَ . * اين مشتى گل را سجده كنيد تا قدر سجود شما از پيش ديدهتان برخيزد . عجب كارى است فريشتگان را فرمود كه روى در خاك آريد ، و آدميان را گفت : روى به سنگ آريد . اين چيست ؟ قدر و رتبت اعمال باز نمودن . موسى را گفت : وَ لكِنِ انْظُرْ إِلَى الْجَبَلِ . به كوه نگر كه الطور حجرة و انت مدرة . طور سنگى است و تو كلوخى . و سنگى است كه سزاى كلوخى است و كلوخى است كه سزاى سنگى است . او كه فردا ديدار دهد به عطا دهد نه به سزا . سزاوار ديدار او نيست هيچ چشم ، و سزاوار گفتار او نيست هيچ گوش ، و سزاوار معرفت او نيست هيچ عقل ، و سزاوار راه او نيست هيچ قدم .