شهاب الدين احمد سمعانى
33
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
گاه بلعم باعور را بر طويلهء سگان بنديم و به تازيانهء ردّ و تبعيد از درگاهش برانيم فمثله كمثل الكلب . گاه از زير دامن شقيّى ، نبيّى بيرون آريم ، و گاه از زير دامن نبيّى ، شقيّى بيرون آريم ، گاه از گناه به قدر كوهى در گذاريم 30 گاه به كاهى بگيريم . چندين جفا 31 از برادران يوسف - عليه السلام - در وجود آمد كه اگر يكى از آن از ديگرى در وجود آمدى ، ديدى آنچه ديدى ، و رسيدى به وى آنچه رسيدى . و ليكن چون قبول خواهد كردن به هيچچيز ردّ نكند و چون ردّ خواهد كردن به هيچچيز قبول نكند . قوم طلبوه فخذ لهم ، و قوم هربوا منه فادركهم . قومى در طلب و تعب و نصب ، و خطاب عزّت ازلى اين كه الطلب ردّ و الطّريق سد . و قومى روى از راه بگردانيده و در ميادين غفلات قدم زده ، و مستحث و اشخاص عزّت پياپى كه انا لكم شئتم ام ابيتم ، و انتم لى شئتم ام ابيتم 32 . بيت از صومعه براند و بيگانه خواندش * از بتكده بيارد و گويد كه آشناست آن يكى را ديدند در باديه بىزاد و راحله مىدويد ، گفتند : بر تو حج نيست ؟ گفت : دير است تا دانستهام / b 9 / و ليكن موكّل در خانه نشسته است و رها نمىكند كه قرار گيرم . آن كودكى كه از مكتب گريخته بود معلّم كودكان را فرستاده بود تا به كرهش مىآوردند ، پيرى آنجا رسيد ، وقتش خوش گشت و گفت : به قهرش مىبرد تا صفات خويشش در آموزد . عقلها و علمها نرسيد در كمال او ، و فهمها و وهمها قاصر آمد در جلال او . ديدهها خيره شد در جمال او ، جانها به لب رسيد در عالم محبت بىكيفيت او ، و جگرها پاره پاره شد در خم چوگان مشيّت او . سابقتى رانده چنان كه خواسته ، خاتمتى نهاده چنان كه دانسته . سلطان مشيّت توقيع حكم بر منشور ارادت سر به بالين عدم بازنهاده ، عالم علم را از ديدهها نهان كرده ، صد هزار خلق را در راهى آورده ، مىآيند و نمىدانند كه از كجا مىآيند ، و مىروند و نمىدانند كه كجا مىروند . العبد متحيّر و المعبود متكبّر و متجبّر 33 . عالمى نشان جوى ، و هيچ جاى نشان نه ، و عالمى در طلب ، و هيچ جاى راه نه . عالمى در گفتوگوى ، و به دست كس جز پنداشت نه ، عالمى در جستوجوى ، و با كس جز دم سرد نه . عالمى مجلسهاى عزيز برآراسته ، رياحين اميد نهاده ، خلوتگاههاى نكو ساخته ، در مجامر جان آتش عشق ريخته ، پنجاه سال در انتظار نشسته ، و جز درد و دريغ نصيب ايشان ناآمده 34 .