شهاب الدين احمد سمعانى
32
روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )
ناانديشيده در يك سلسله بندد و خالدا مخلّدا در دوزخ بدارد ، يك ذره گرد ظلم بر دامن عدل او ننشيند ، اين كس را چه جاى قرار بود ؟ روزى جبرئيل - عليه السلام - به حضرت محمدى آمده بود رسول از وى پرسيد كه حال شما در حظيرهء قدس چگونه است ؟ گفت : تا آن يكى را از ميان ما بيرون بردهاند هيچ فريشته در زاويهء خود بر سر امن و سكون بنهنشسته است . 21 . شعر يتجنّب الآثام ثمّ يخافها * فكانّما حسناته آثام 22 سرى سقطى مىگويد : من در روزى چند بار / a 9 / بينى 23 خود نگاه كنم از بيم آنكه نبايد كه رويم سياه گشته باشد از عقوبت خداوند . جنيد مىگويد - قدّس اللّه روحه - : الخوف توقّع العقوبة مع مجارى الانفاس . خوف آن است كه دمبهدم ، لحظهبهلحظه مىترسى و مىلرزى كه نبايد كه دستى از ردّ ، بىعلت ، از پردهء غيب آشكارا گردد و به پيشانى وى باز نهد و مهجوروار وى را بيرون كشد 24 لطفى است او را بىعلت ، و قهرى است بىعلت . آن لطف آلودهاى طلبد 25 تا به صوب عنايتش بشويد تا پاكى لطف او از علل پيدا آيد . و آن قهر پاكى طلبد متعبّدى ، تا رويش به دود هجران سياه كند تا پاكدامنى سلطان قهر او از اسباب ظاهر شود . بيت بندهء بيگانه باشى در بُن كوى فراق * گر نجويى آشنايى بر سرِ كوى وصال با نبى بُد آشنا ، بيگانه چون شد بُو لَهَب * وز حَبَش بيگانه آمد ، آشنا چون شد بلال هزار هزار جان طالب را در عالم ارادت 26 خرمن كرد و به پنج انگشت عزّت به باد بىنيازى برداد . و هزار هزار عاشق سوخته را حريق آتش دل و غريق آب ديده گردانيد و از سر زلف مقصود مويى به ايشان ننمود . و هزار هزار دل كباب كرد و هزار هزار ديده پرآب كرد ، و هزار هزار عالم خراب كرد و از عالم عزّت اين ندا مىآيد 27 كه : وجود شما چون عدم است و عدم چون وجود ، إِنْ يَشَأْ يُذْهِبْكُمْ وَ يَأْتِ بِخَلْقٍ جَدِيدٍ * . الآية گاه عمرى را كه بتكده 28 را قبلهء خويش ساخته بود رقم سعادت كشم و گاه ابليس را كه عرش قبلهء خود ساخته بود رقم شقاوت كشم . گاه سگ اصحاب الكهف را در صف دولت اوليا آريم و در قرآن قديم خود جلوه كنيم و به كلام كريم خود بنوازيم كه و كلبهم باسط 29 .