شهاب الدين احمد سمعانى

24

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

سنّة العشّاق واحدة * فاذا احببت فاستكن مقام عزيزان مىبايد ، و قدمگاه صدّيقان مىبايد ، و پايگاه محبّان مىبايد و خطر ايشان ناكرده . و من لم يحتمل الخطر لم ينل الوطر 21 . دم آدم مىبايد و دعاى مستجاب نوح مىبايد ، و مقام خليل مىبايد ، و درد حبيب مىبايد و يك قدم جز بر مراد خود نازده ، و يك دم جز به شهوت خود ناآورده 22 . نشنيده‌اى آن كلمهء دل‌گداز : ليس الدّين 23 بالتمنّى و لا بالتحلّى ان اردت مقام الأبدال فعليك بتبديل الاحوال . آخر آن سر مزبله كه آشيانهء كلاب است روا باشد كه صدر ملوك گردد ؟ و ليكن 24 وسايط در ميان است اگر مىخواهى كه به جايى رسى و كسى گردى لا بد از آنجا كه هستى تست و نهاد شوريدهء آلودهء فرسودهء تست فراتر مىبايد آمدن . از شريعت تاج مىبايد ساخت و از حقيقت كمر ، و در باقى مىبايد كرد حديث و حكايت و سمر . حكايت : شيخ بو سعيد بو الخير - قدّس اللّه روحه - وقتى مجلس خواست داشت 25 در آن خانگاه خود ، و جمعى عظيم آمده و زحمت مىكردند و جاى تنگ بود ، بيرون آمد و بر منبر رفت ، اول كلمه اين گفت : فضلى بكنيد و از آنجا كه هستيد پارگكى فراتر آييد . اين بگفت و دست به روى فروآورد و از منبر فرود آمد 26 . او با مشتى خاك اين راز دوستانه 27 آغاز كرد ، لا جرم انبساط خاك از حدّ در گذشت . اگر موسى را بر فرق طور سينا قدح كلام بىواسطه كرامت نكردى 28 كى زهرهء آن بودى كه بر بساط انبساط « ارنى » قدم زدى ، و لكن لا تعطى الصّبى واحدا ، فيسألك ثانيا . كودك را يكى مده ، تا ديگرى نخواهد . عجب كارى است بر در سراى شعيب مىگويد : إِنِّي لِما أَنْزَلْتَ إِلَيَّ مِنْ خَيْرٍ فَقِيرٌ . آرى بر در سراى شعيب جز نان نتوان خواست چون به حضرت جلال آمد و اقداح شراب كلام پياپى شد ، مست كلام گشت ، عربدهء « ارنى » برگرفت 29 . عجب كارى است ، آنجا نان خواست و اينجا ديدار . سؤال سائل بر قدر همت مسئول است ، لكلّ مكان مقال ، و لكلّ عمل رجال 30 . اى جوامرد ! او جواد بر حقيقت است . پس لن‌ترانى چه بود . آرى دريا ارچه جواد است و همه اجواد را به وى تشبيه كنند اهوال غرق در اوست و گهر عزيز از اوست 31 ، لكن جوهر عزيز است 32 و به هر كس ندهند . آرى جود او نعمت فعل اوست ، اما عزّ صفت ذات اوست . اوست كه فردا ديدار خود كرامت كند دوستان خود را به تقاضاى جمال خود كند ، اما بشر