شهاب الدين احمد سمعانى

25

روح الأرواح فى شرح أسماء الملك الفتاح ( فارسى )

مختصر را كى زهرهء آن بود كه به اين تقاضا پيدا آيد . عجب كارى است ، غيرت بر جمال و زيبايى وى از ديدهء اغيار ، نقاب بر نقاب زيادت مىكند 33 و كمال جمال پرده بر مىدارد 34 . / a 7 / بيت هرچند زمن يار گريزان و جهانست * هم چشم و چراغ من و هم جان و جَهانست هرچند نهفته است به پرده در هموار 35 * نور دو رُخش در همه آفاق عيانست وين نيست عجب گر نكند نزدِ من آرام * كآهو به همه حال ز صياد رمانست و دليل بر آنكه ديدار فردا به تقاضاى جمال است ، خبر درست است از مصطفى - صلوات‌الله‌عليه - به روايت صهيب بن سنان - رضى الله عنه - اذا دخل اهل الجنّة الجنّة ، نودوا يا اهل الجنّة انّ لكم عند اللّه موعدا يريد ان ينجزكموه ، فيقولون : و ما هو أ لم يبيّض وجوهنا ؟ قال : فيكشف الحجاب عزّ و جلّ فينظرون اليه . قال : فو الله ما اعطاهم اللّه شيئا هو احبّ اليه منه ، ثمّ قرأ : للّذين احسنوا الحسنى و زيادة . چون اهل بهشت در بهشت آيند و در مساكن طيبه و غرف با طرف و قصور آراستهء خود قرار گيرند ندا درآيد كه اى دوستان حق ! شما را وعده‌اى است از حق ، حاضر آييد كه حق به فضل خود آن وعده تحقيق خواهد كرد . ايشان گويند : آن چه وعده است ؟ حبذا وعدهء دوستان ، و اگرچه خلاف بود . پس وعده‌اى كه صدق 36 باشد چگونه بود . نيز چنان كه ندانند كه آن موعود چيست . و لكن شافعى را گفتند : من العاقل ؟ قال الفطن المتغافل . دانايى خود را به نادانى آورد ، فيكشف الحجاب ، همى چون حجاب از ديده‌ها برگيرند خداوند را - جلّ جلاله - بينند بىچون و بىچگونه 37 . و آنكه فردا كسى را ديدار چنان نمايد كه پندارد كه وى مىبيند و بس ، اگر چنان باشد كه گمان برند 38 كه ديگرى مىبيند لذّت با درد وفا نكند 39 . شعر قايست بين جمالها و فعالها * فاذا الملاحة بالجناية لا يفى و اللّه لا كلمتها و لو انّها * كالبدر او كالشمس او كالمكتفى اگرچه كسى بود با جمال ، چون هر كسى را بود جمال او با جنايت او وفا نكند . آرى خوردن طعام با برادران خوش است اما ديدار دوست با هيچ كسى خوش نيست . آورده‌اند كه وقتى شبلى - قدّس الله روحه - در غلبات وجد خود بود ، گفت : بار خدايا