الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
79
إحياء علوم الدين ( فارسى )
مولا آوردن ، [ 58 ] بدانچه خلق را بگذارد ، آن گاه از تقصيرى كه در آن است ، و از نادانستن نعمت و ترك شكر ، استغفار كند . آن گاه آمرزيده شود ، و جاى او نزديك خداى بود . آن گاه نقل كند به تنهايى ، پس ثبات ، پس بيان ، پس [ فكر ] « 188 » ، پس معرفت ، پس مناجات ، پس مصافات ، پس موالات ، پس محادثهء سرّ ، و آن خلّت است . و اين در دل بنده قرار نگيرد تا علم غذاى او شود ، و ذكر قوام او ، و رضا توشهء او ، و توكل يار او . پس حق تعالى در او نظر فرمايد ، پس او را سوى عرش برد ، و مقام او مقام حملهء عرش باشد . و هم او را پرسيدند ، از قول پيغامبر - عليه السلام : التّائب حبيب اللّه . گفت : حبيب آن گاه شود كه كل آن چه در قول حق تعالى : التَّائِبُونَ الْعابِدُونَ ، « 189 » تا آخر آيت آمده است در او بود . و گفت كه دوست آن است كه در چيزى كه دوست او كراهيت دارد شروع نكند . و مقصود آن است كه توبه را دو ثمره است : يكى تكفير سيّئات تا چنان شود كه بى گناه باشد . دوم نيل درجات تا دوست گردد . و تكفير را نيز درجههاست : بعضى محو اصل گناه است به كليت ، و بعضى تخفيف آن است . و تفاوت آن به تفاوت درجهء توبه است . پس استغفار به دل و تدارك به حسنات ، اگرچه از گشادن عقدهء اصرار خالى است ، از اوايل درجات است ، و از فايده اصلا خالى نباشد . پس نبايد كه وجود آن چون عدم پنداشته شود ، بلكه اهل مشاهده و ارباب دلها بشناختهاند ، شناختنى بى ريبت ، كه قول حق تعالى : فَمَنْ يَعْمَلْ مِثْقالَ ذَرَّةٍ خَيْراً يَرَهُ . « 190 » صدق است ، و ذرهاى نيكى از اثرى خالى نماند ، چنان كه جوى كه در ترازو اندازى از اثرى خالى نباشد ، و اگر خالى بود جو اوّل هر آينه دوم مثل آن باشد ، و ترازو به خروارها راجح نشود ، و آن بضرورت محال است ، بل ترازوى حسنات به ذرات خير رجحان پذيرد تا گران شود ، و پلّهء سيئات را بردارد . پس بپرهيز از آن كه ذرات طاعات را خرد شمارى ، پس بگذارى ، و ذرات معاصى را حقير انگارى ، پس دست از آن ندارى . چون زن كاليو « 191 » كه از رشتن كاهلى كند و گويد : در هر ساعتى جز يك تار نتوان رشت ، و از يك تار چه فايده باشد ، و در جامهها آن را چه وقع بود ؟ و نداند كه جامههاى دنيا تار تار فراهم آمده است ، و جسمهاى عالم با فراخى أقطار ذرّه ذره جمع شده است . پس تضرع و استغفار دل نزديك خداى حسنهاى است كه اصلا ضايع نشود ، بلكه گويم كه استغفار زبان هم حسنه است ، چه حركت زبان به استغفار با غفلت به از حركت آن به غيبت مسلمانان يا فضول سخن ، بلكه استغفار به از خاموش بودن از آن . پس فضل آن به اضافت خاموش بودن بدان [ پيدا ] آيد ، و [ آن ] به اضافت عمل دل نقصان باشد . و براى آن يكى از ايشان شيخ أبو عثمان مغربى را گفت كه زبان من در بعضى حالها به ذكر و قرآن روان است و دل از آن
--> ( 188 ) نسخهء خطى : پس بيان ، پس قرب . ( 189 ) توبه 9 - 112 . ( 190 ) زلزال 99 - 7 و 8 . ( 191 ) كاليو ، كاليوه ، گول ، ابله .