الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
78
إحياء علوم الدين ( فارسى )
كم از زناست ، از ملاعبت زنان ، صغيره است . چون نماز را كفّارت آن گردانيده است به مقتضى قول خود : الصّلاة الخمس كفّارة لما بينهنّ الاّ الكبائر ، اى ، پنج نماز كفّارت گناهانى است كه در ميان آن بود ، مگر كبيرهها . پس هر روز در همه احوال بايد كه نفس خود را حساب كند و بديهاى خود را جمع كند و در دفع آن به نيكيها بكوشد . سؤال استغفار بى گشادن عقدهء اصرار چگونه سود دارد ؟ كه در خبر است : المستغفر من الذّنب و هو مصرّ عليه كالمستهزئ بآيات اللّه ، اى ، آمرزش خواهنده از گناهان با آن چه بدان مصر باشد چون أفسوس كنندهاى است بر آيتهاى خداى . و يكى از بزرگان گفتى : استغفار مىكنم از گفتن استغفر اللّه . و گفتهاند : استغفار به زبان توبهء دروغزنان است . و رابعهء عدويه گفت : استغفار ما را استغفار حاجت است . جواب بدان كه در فضل استغفار اخبار بسيار آمده است كه در « كتاب اذكار و دعوات » ياد كردهايم تا به حدى كه حق تعالى استغفار را به قرينهء بقاى پيغامبران گردانيده است و گفته : وَ ما كانَ اللَّهُ لِيُعَذِّبَهُمْ وَ أَنْتَ فِيهِمْ وَ ما كانَ اللَّهُ مُعَذِّبَهُمْ وَ هُمْ يَسْتَغْفِرُونَ . « 187 » و يكى از صحابه گفتى : ما را دو امان بود : يكى از آن رفت ، و آن بودن پيغامبر بود در ميان ما ، و ديگرى مانده است ، و آن استغفار است ، اگر برود هلاك شويم . پس گوييم كه استغفارى كه توبهء دروغزنان است استغفار مجرد زبان است ، بى آن كه دل را در آن شركتى باشد . چنان كه آدمى به حكم عادت از سر غفلت گويد : استغفر اللّه ، چنان كه نعوذ باللّه گويد چون صفت آتش بشنود ، بى آن كه دلش از آن اثر پذيرد . و رجوع اين به مجرد حركت زبان باشد ، و آن را فايده نيست . و اما چون تضرع دل با آن منضم شود در حضرت خداى ، و زارى كردن او در سؤال مغفرت از صدق ارادت و خلوص نيت و رغبت بدان پيوندد ، آن در نفس خود حسنهاى باشد كه دفع سيّئهاى را شايد . و اخبار كه در فضل استغفار آمده است بر اين محمول است ، تا به حدى كه پيغامبر - عليه السلام - گفت : و ما اصرّ من استغفر و لو عاد في اليوم سبعين مرّة ، اى ، اصرار نياورد كسى كه استغفار كرد اگرچه در روزى هفتاد بار بازگشت ، و آن عبارت است از استغفار دل . و توبه و استغفار را درجات است ، و اوايل آن از فايده خالى نيست اگرچه به اواخر آن نرسد . و براى آن سهل تسترى گفت : بنده را در همه احوال از مولاى خود چاره نيست ، پس بهتر احوال او آن است كه در همه چيزها به دو بازگردد . اگر معصيت كند گويد : يا رب بر من پوشيده دار . و چون از معصيت فارغ شود گويد : يا رب مرا توبهاى ده . و چون توبه كند گويد : يا رب مرا عصمت روزى كن . و چون كار نيك كند گويد : يا رب از من قبول كن . و همو را پرسيدند از استغفارى كه كفارت گناهان باشد ، گفت : اوّل استغفار استجابت است ، پس انابت ، پس توبه . استجابت عمل جوارح است ، و انابت عمل دل ، و توبه روى به
--> ( 187 ) انفال 8 - 33 .