الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
75
إحياء علوم الدين ( فارسى )
همچنين تدبير ربّ الارباب در أزل سابق گشته است . و براى آن حق تعالى گفت : وَ نَفْسٍ وَ ما سَوَّاها فَأَلْهَمَها فُجُورَها وَ تَقْواها قَدْ أَفْلَحَ مَنْ زَكَّاها وَ قَدْ خابَ مَنْ دَسَّاها ، « 184 » اى ، نفس و آن كه خلقت او را تسويه كرد ، پس طاعت و معصيت وى را الهام داد ، بدرستى كه برست و نجات يافت هر كه آن را از معاصى پاك كرد ، و بدرستى كه نوميد شد هر كه آن را به گناه خامل گردانيد . پس هر گاه كه بنده در گناهى افتاد و گناه نقد شد و توبه نسيه ، آن علامت خذلان باشد . پيغامبر - عليه السلام - گفت : انّ العبد ليعمل به عمل اهل الجنّة سبعين سنة حتّى يقول النّاس انّه من أهلها و لا يبقى بينه و بينها الاّ شبر ثمّ يسبق عليه الكتاب فيعمل به عمل اهل النّار فيدخلها ، اى ، بدرستى كه بنده هفتاد سال كار اهل بهشت كند تا به حدى كه مردمان گويند كه از اهل آن است و ميان او و ميان [ 55 ] بهشت جز بدستى نماند ، پس نوشتهء او بر او به عمل اهل آتش سابق شود ، « 185 » پس عمل كند به عمل اهل آتش ، پس در آتش رود . پس بيم از خاتمت است پيش از توبه ، و هر نفسى خاتمت است ، چه ممكن است كه مرگ بدان پيوندد . پس بايد كه انفاس را مراقبت نمايد ، و الا آن چه ترس از آن است واقع شود و حسرت دايم گردد آن گاه كه حسرت سود ندارد . طبقهء چهارم آن كه توبه كند و مدتى بر استقامت رود ، پس به ارتكاب گناه يا گناهان معاودت نمايد بى آن كه در نفس خود از توبه انديشد ، و بى آن كه بر فعل آن پشيمان باشد ، بلكه چون غافلان در متابعت شهوت جد كند و مسارعت نمايد . پس اين از جملهء مصرّان بود . و اين نفس نفس « امارة بالسّوء » بود ، در بدى آويزنده و از نيكى گريزنده . و بر او از سوء خاتمت بيم باشد ، و كار او در مشيّت خداى باشد : اگر كار او بر بدى ختم شد ، به شقاوتى گرفتار شود كه آن را پايان نباشد ، و اگر بر نيكى ختم شد و بر توحيد وفات كرد ، خلاص او از آتش متوقّع باشد اگرچه پس از مدتى بود . و مستحيل نيست كه عموم عفو او را شامل شود به سببى پوشيده كه ما را بر آن اطلاع نباشد ، چنان كه مستحيل نيست كه آدمى در خرابهاى رود تا گنج يابد ، پس چنان اتّفاق افتد كه بيابد ، و يا در خانهء خود بنشيند تا خداى او را عالم گرداند و علمها روزى كند بى تعلم ، چنان كه پيغامبران را بود - صلوات اللّه عليهم أجمعين - چه طلب آمرزش به طاعتها چون طلب علم است به جهد و تكرار ، و طلب مال به بازرگانى و نشستن در دريا . و طلب آمرزش به مجرد اميد با خرابى اعمال چون طلب گنج است در ويرانه ، و طلب علم از تعليم فريشتگان . و كاشكى مجتهد بياموزد ، و كاشكى بازرگان توانگر شود ، و كاشكى روزه دارنده و نماز گزارنده آمرزيده شود . پس مردمان همه محرومند مگر عالمان ، و عالمان همه محرومند مگر عاملان ، و عاملان همه محرومند مگر مخلصان ، و مخلصان در خطرى عظيماند . چنان كه كسى كه خانهء خود خراب كند و مالهاى خود و گنج ضايع گذارد و نفس خود را و عيال
--> ( 184 ) شمس 91 - 7 - 10 . ( 185 ) پس مقدر وى كه او را اهل آتش ساخته بر هفتاد سال كار وى سبقت گيرد و غلبه جويد .