الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
73
إحياء علوم الدين ( فارسى )
اصل « لمم » نزديكى معصيت است ، و « إلمام » فرود آمدن و مقاربت را گويند بى موافقت ، و گويند « زيادته لمام » ، اى ، اندك است . و به لفظ « لمم » از صغيره عبارت كنند . پس هر إلمامي « 178 » كه به صغيره باشد بى آن كه دل بر آن نهد ، سزاوار باشد كه از لمم بود كه آن را عفو كنند . و حق تعالى گفت : وَ الَّذِينَ إِذا فَعَلُوا فاحِشَةً أَوْ ظَلَمُوا أَنْفُسَهُمْ ذَكَرُوا اللَّهَ فَاسْتَغْفَرُوا لِذُنُوبِهِمْ ، « 179 » اى ، آن كسانى كه چون فاحشهاى ارتكاب نمايند يا بر نفس خود ستم كنند ، خداى را ياد آورند ، پس براى گناهان خود آمرزش خواهند . و در آيت ديگر برايشان ثنا گفته است أُولئِكَ جَزاؤُهُمْ مَغْفِرَةٌ مِنْ رَبِّهِمْ . . . الآية « 180 » با آن كه بر نفس خود ستم كنند ، به سبب آن كه پشيمان شوند و نفس خود را ملامت كنند . پيغامبر - عليه السلام - به مثل اين مرتبه اشارت فرموده است در خبرى كه على - رضى اللّه عنه - از وى روايت كرده است : خياركم كلّ مفتّن توّاب ، اى ، بهينگان شما در فتنه افتيدهاى است كه بسيار به خداى بازگردد . مترجم مىگويد كه « مفتّن » آن است كه بسيار در فتنه انداخته شود . و « مفتّن » به كسر تاء و فتح آن هم آمده است ، و « افتنان » هم لازم است و هم متعدى . و اصل « فتنه » آزمودن است . گويند : فتّنت الذّهب بالنّار ، اى ، زر را به آتش بيازمودم تا روشن شود كه خالص هست يا نه . پس استعمال آن در بدى غالب شده است . و وجه خيريت آن است كه دواعى هوى چون در كسى بسيار باشد و از آن بسيار بازگردد ، ثواب [ او ] بر اندازهء آن بود . چه اگر در كسى دواعى هوى بسيار نباشد به سبب ضعف حيوانيّت ، نه به سبب آن كه براى خداى آن را مقهور گرداند ، آن را ثواب چشم نتوان داشت ، چه ثواب به سبب مخالفت هوى است . و در خبر ديگر : المؤمن كالسّنبلة تفيء أحيانا و تميل اخرى ، اى ، مؤمن چون خوشهاى است ، وقتها بازگردد و وقتها ميل كند . و در خبر است : لا بدّ للمؤمن من ذنب يأتيه الفينة بعد الفينة ، اى ، چاره نيست مؤمن را از گناهى كه گاه از گاه در آن افتد . و آن همه دليلهاى قاطع است كه اين قدر توبه نشكند ، و صاحب آن را به درجهء مصرّان نرساند . و هر كه مثل اين را از درجهء تايبان نوميد كند چون طبيبى باشد كه تندرست را بدانچه گاه از گاه ميوهها و طعامهاى گرم خورد بى مداومت و استمرار ، از دوام صحت نوميد كند ، و چون فقيهى كه متفقّه را بدانچه در اوقات نادر اندكى از تكرار و تعليق سستى نمايد از رسيدن به درجهء فقها مأيوس گرداند . و آن دليل نقصان طبيب و فقيه باشد . بل فقيه در دين آن كس است كه مردمان را به فترتى كه از ايشان در وجود آيد و گناهى كه ربوده ارتكاب كنند از درجات سعادت نوميد نگرداند . پيغامبر - عليه السلام - گفت : كلّ بنى آدم خطّاء و خير الخطّائين المستغفرون ، اى ، همهء فرزندان آدم گناهكاراناند ، و بهترين گناهكاران آمرزش خواهندگاناند و گفت : المؤمن واه راقع فخيرهم من مات على رقعه ، اى ، مؤمن ضعيف شوندهء پيوند كننده است ، پس بهترين ايشان آن است كه در
--> ( 178 ) إلمام مرتكب گناه صغيره ( لمم ) شدن . ( 179 ) آل عمران 3 - 135 و 136 . ( 180 ) آل عمران 3 - 135 و 136 .