الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

72

إحياء علوم الدين ( فارسى )

ساكن شود ، پس منازعت آن « 173 » سستى پذيرد ، و مصارعت آن مانع سلوك نگردد . و تايبى بود كه از منازعت نفس خالى نماند و ليكن مجاهده و ردّ آن تواند . پس « 174 » درجات نزاع نيز به بسيارى و اندكى ، و اختلاف مدت ، و اختلاف انواع مختلف شود ، و همچنين از روى درازى عمر نيز مختلف شوند . چه بعضى را نزديك توبه در ربايند ، و ايشان مغبوط « 175 » باشند به سبب سلامت و به آخرت رسيدن پيش از فترت . و بعضى را مهلت دهند و اجتهاد و صبر ايشان دراز شود ، و استقامت ايشان به غايت رسد و حسنات ايشان كثرت پذيرد ، و حال ايشان عالىتر و فاضل‌تر باشد . چه هر بدى را جز نيكى محو نكند . تا به حدى كه يكى از علما گفت كه گناهى را كه عاصى ده بار ارتكاب نموده باشد مكفّر نگرداند مگر آن كه ده بار بر آن قادر شود با صدق شهوت ، آن گاه از آن صبر كند و شهوت خود را از بيم حق تعالى بشكند . و شرط كردن اين بعيد است ، اگرچه بزرگى اثر آن را انكار نتوان كرد اگر فرض كرده شود . و ليكن مريد ضعيف نبايد كه اين راه سپرد ، و شهوت را برانگيزد و اسباب حاضر كند تا ممكن شود ، آن گاه در باز بودن از آن طمع دارد ، چه آمن نباشد كه عنان شهوت از دست او بيرون آيد ، و بر معصيت اقدام نمايد و توبه بشكند . بلكه طريق او گريختن است از ابتداى سببهايى كه آن را ميسر گرداند ، تا به حدى كه طرق آن بر نفس خود ببندد ، و مع ذلك از شكستن شهوت خود از آن جمله كه بر آن قادر باشد سعى نمايد ، چه توبهء او در ابتدا بدان مسلّم ماند . طبقهء دوم تايب كه در همهء امّهات طاعات و كباير فواحش طريق استقامت سپرد ، الا آن كه از گناهانى كه نه از عمد و تجريد قصد باشد خالى نماند ، و در مجارى احوال خود بدان مبتلا شود بىتقديم عزمى براى اقدام نمودن بر آن ، و ليكن هر گاه بر آن اقدام نمايد نفس خود را ملامت كند و در پشيمانى و تأسف مبالغت واجب دارد ، و عزيمت مجدد گرداند بر آن كه تشمّر نمايد براى احتراز از سببهايى كه او را متعرّض آن گرداند . و اين نفس سزاوار است بدان كه « لوّامه » باشد ، چه صاحب آن را ملامت كند بدان كه خود را هدف احوال نكوهيده سازد ، نه از عزم مصمم و رأى مخمّن . « 176 » و اين مرتبه‌اى عالى است ، اگرچه از طبقهء اوّل نازل است . و آن اغلب احوال تايبان است . زيرا كه بدى در طينت آدمى معجون است ، كم باشد كه از آن خالى ماند ، و غايت سعى او آن است كه نيكى او بدى را غلبه كند تا ترازوى وى گران شود ، و پلّهء خيرات و حسنات او راجع آيد . و اما آن كه به كليت پلّهء سيّئات خالى باشد در غايت دورى است ، و اين جماعت را از خداى - عز و جل - وعدهء خوب است ، چه گفته است : الَّذِينَ يَجْتَنِبُونَ كَبائِرَ الْإِثْمِ وَ الْفَواحِشَ إِلَّا اللَّمَمَ إِنَّ رَبَّكَ واسِعُ الْمَغْفِرَةِ ، « 177 » اى ، آن كسانى كه كباير بزه و فواحش بگذارند [ 53 ] مگر صغيره را ، بدرستى كه پروردگار تو فراخ آمرزش است . مترجم مىگويد كه فواحش چيزهايى را گويند كه زشتى آن بزرگ باشد ، از اقوال و افعال . و

--> ( 173 ) يعنى شهوت . ( 174 ) پس ، سپس . ( 175 ) مغبوط ، آن كه بر او رشك برند . ( 176 ) مخمّن ، حدسى ، تخمينى . ( 177 ) نجم 53 - 32 .