الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

71

إحياء علوم الدين ( فارسى )

امت باشد نزول كنند ، چه ايشان را جز براى ارشاد امت بعث نكرده‌اند ، پس ايشان را چيزى بايد كه مشاهدهء آن امت را سود دارد ، اگرچه از اوج مقام ايشان نازل باشد . و بعضى از مشايخ مريد را هيچ رياضتى نفرمودندى كه نه با او در آن خوض نمودندى اگر چه بدان حاجت قياس نداشتندى ، براى آن كه از مجاهده و تأديب نفس فارغ آمده بودندى ، تا آن كار بر مريد آسان شود . و براى آن پيغامبر - صلى اللّه عليه و سلم - گفت : اما انّى لا انسى و لكن انسى لاشرّع ، اى ، بدان كه من فراموش نكنم و ليكن فراموش گردانيده شوم تا حكم شرع ظاهر گردانم . و از اين عجب مدار ، چه امتان در كنف شفقت پيغامبران چون كودكان‌اند در كنف شفقت پدران ، و چون ستوران در كنف شبانان . نمىبينى چون پدر خواهد كه فرزند خود را به سخن آرد چگونه به درجهء سخن ايشان نزول كند ؟ چنان كه پيغامبر - عليه السلام - گفت حسن را « كخ كخ » ، آن گاه كه خرمايى از صدقه برداشته بود و در دهن نهاده ، و فصاحت او قاصر نبود از آن كه گويد بينداز اين خرما را كه حرام است ، و ليكن چون دانست كه سخن او پى نيفتد ، فصاحت خود بگذاشت و به حد لكنت او آمد . بلكه كسى كه گوسفندى يا مرغى را بياموزد ، در بانگ كردن و شخوليدن « 171 » به گوسفند و مرغ تشبه كند ، و در تعليم تلطف نمايد . پس بپرهيز از آن كه از امثال اين دقيقه‌ها غافل شوى . چه آن جاى شخيدن « 172 » اقدام عارفان است تا غافلان را چه رسد . بيان اقسام بندگان در دوام توبه ( 1 ) بدان كه طبقات تايبان چهار است . طبقهء اوّل آن كه « عاصى » توبه كند و تا آخر عمر بر آن استقامت نمايد . و تقصيرات سابق را به تدارك رساند ، و بازگشتن به گناهان در نفس خود نه انديشد ، مگر زلّتهايى كه در عادات آدميان از آن خالى نمانند ، چون در مرتبهء نبوّت [ 52 ] نباشند . و اين استقامت است در توبه ، و صاحب آن سابق است در خيرات و بدل كنندهء سيّئات به حسنات . و اين توبه را « توبهء نصوح » گويند . و اين نفس ساكن را « نفس مطمئنه » خوانند كه خشنود و پسنديده به پروردگار خود بازگردد . و اين آن كسان‌اند كه پيغامبر - عليه السلام - بديشان اشارت فرموده است در قول خود : سبق المفرّدون المستهترون بذكر اللّه [ تعالى ] وضع الذّكر [ عنهم ] أوزارهم فوردوا القيامة خفافا ، اى ، سابق شدند يگانه گويان مولع به ذكر خداى ، ذكر گناهان ايشان را حط كرد ، پس سبك بار به قيامت آمدند . چه در اين اشارتى است بدان كه ايشان در زير بار بزه بودند ، ذكر ايشان آن را ساقط گردانيد . و اهل اين طبقه از روى شهوتها بر مراتبند . چه تايبى باشد كه شهوتهاى او در زير قهر معرفت

--> ( 171 ) شخوليدن ، صفير زدن . ( 172 ) شخيدن ، لغزيدن .