الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
788
إحياء علوم الدين ( فارسى )
بيرون آيد از سوراخى كه در كوشكى از كوشكها ملكى ساخته باشد ، كه آن كوشك بغايت رفيع البنيان و حصين الاركان بود ، آراسته به غلامان و كنيزكان و انواع ذخاير و نفايس ، و اگر از سوراخ خود بيرون آيد و يار خود را بيند ، اگر سخن گفتن تواند ، سخن نگويد مگر از خانه و غذاى خود و كيفيت ذخيره كردن آن . و اما حال كوشك و پادشاهى كه در كوشك است ، او از آن و تفكر كردن در آن دور باشد ، بلكه نتواند كه نظر او از نفس او و غذاى او و خانهء او بگذرد و [ به غير او ] رسد ، و چنان كه مورچه غافل است از كوشك و از زمين و سقف و ديوارها و دگر بناهاى آن و غافل است نيز از ساكنان آن ، تو نيز غافلى از خانهء خداى و فريشتگان او كه ساكنان آسمانهااند ، و ندانى از آسمان مگر آن چه مورچه داند از سقف خانهء تو ، و از فريشتگان آسمانها ندانى مگر آن چه مورچه داند از تو و ساكنان خانهء تو . آرى ، مورچه را راهى نيست سوى آن كه تو را بشناسد و عجايب قصر تو و بدايع صنعت صانعان در آن بداند . و اما تو قدرت آن دارى كه در ملكوت جولان كنى و از عجايب آن چيزى كه خلق از آن غافلند بشناسى . و بايد كه عنان سخن از اين نمط در كشيم . چه آن مجالى است كه پايان ندارد ، و اگر عمرها در آن صرف كنيم آن چه حق تعالى بر ما به معرفت [ 589 ] آن تفضل فرموده است شرح آن نتوانيم . و كل آن چه بدانستهايم اندك و حقير است به اضافت « 137 » آن چه جملهء علما و اوليا دانستهاند ، و آن چه ايشان دانستهاند اندك است به اضافت آن چه پيغامبران دانستهاند ، و آن چه ايشان دانستهاند اندك است به اضافت آن چه پيغامبر ما دانسته است ، و آن چه جملهء پيغامبران دانستهاند ، اندك است به اضافت آن چه فريشتگان مقرب دانستهاند ، چون اسرافيل و جبرئيل و غير ايشان . پس همهء علمهاى فريشتگان و پريان و آدميان به اضافت علم خداى استحقاق آن ندارند كه آن را علم خوانند ، بلكه آن را « دهشت و حيرت و قصور و عجز » خواندن نزديكتر . پس پاكى از عيب او را كه بندگان خود را تعريف فرمود آن چه تعريف فرمود ، پس همه را خطاب كرد و گفت : وَ ما أُوتِيتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِيلًا ، « 138 » اى ، داده نشديد شما از علم مگر اندكى . پس اين بيان معاقد « 139 » جملههاست كه تفكر كنندگان را در خلق خداى جولان در آن است ، و در آن فكرت در ذات حق تعالى نيست ، و ليكن از فكرت در خلق هر آينه معرفت خالق و عظمت و جلال و قدرت او حاصل شود . و هر چه صنع عجيب خداى را بيشتر دانى ، معرفت جلال و عظمت او تمامتر حاصل آيد . و اين چنان باشد كه تو عالمى را تعظيم كنى به سبب آن كه دانى كه عالم است ، پس همواره بر چيزى غريب از تصنيف او يا شعر او مطلع شوى و شناختن تو او را زيادت شود ، پس توقير و تعظيم و احترام تو او را به حسب آن زيادت گردد ، تا به حدى كه هر كلمهاى از كلمات او و هر بيتى عجيب از أبيات شعر او محل او در دل تو بيفزايد و مستدعى آن باشد كه او را تعظيم كنى .
--> ( 137 ) به اضافت ، به نسبت . ( 138 ) إسراء 17 - 85 . ( 139 ) معاقد ( ج مَعقِد ) ، جاهايى كه گره بسته شده است .