الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

779

إحياء علوم الدين ( فارسى )

سبب بزرگى دريا جانورانى كه دراواند بزرگ‌اند ، و پشت بعضى از ايشان در دريا چون زمين نمايد ، و پنداشته آيد كه آن جزيره است ، پس اهل كشتى در آن فرود آيند ، و چون آتش‌ها اشتعال پذيرد آن جانور احساس كند و در جنبش آيد ، و دانسته شود كه جانور است . و هيچ صنفى از أصناف جانوران برى نيست ، از اسب و مرغ و گاو و آدمى ، كه نه امثال آن و أضعاف آن در دريا هست . و در آن جانوران كه نظير آن در خشكى نيست . و اوصاف آن در مجلدها مذكور است ، و جماعتى كه در ركوب كشتى و جمع عجايب آن اهتمامى داشتند تصنيف كرده‌اند . پس بنگر كه چگونه مرواريد را آفريد ، و در صدف زير آب آن را مدور گردانيد . و بنگر كه چگونه مرجان را از سنگهاى سخت كه زير آب است برويانيد ، و آن نباتى است بر هيئت درختى كه از سنگ مىرويد . پس در آن چه جز آن است از عنبر و غير أصناف نفايس كه دريا آن را مىاندازد و از آن بيرون گرفته مىشود تأمل كن . پس در عجايب كشتى بنگر كه خداى - عز و جل - آن را چگونه بر روى آب نگاه داشت ، و بازرگانان و طالبان مال را در آن روان كرد ، و كشتى را مسخّر ايشان گردانيد تا بارهاى ايشان بردارد ، پس بادها را فرستاد تا كشتيها براند ، و ملاحان را موارد و مهاب « 102 » و اوقات بادها تعريف فرمود . و در جمله عجايب صنع بارى تعالى كه در درياست در مجلدها نگنجد . و عجايب‌تر از آن همه آب است كه از همه [ 582 ] ظاهرها ظاهرتر است ، و آن كيفيت قطرهء آب است . و آن جسمى تنك لطيف روان مَشَف « 103 » متصل الاجزاء است ، چنانستى كه يك چيز است ، تركيب آن لطيف ، و قبول آن تقطيع را سريع ، چنان است كه منفصل است ، تصرف را مسخر ، و انفصال و اتصال را قابل . حيات كل آن چه بر روى زمين است از [ حيوان ] و نبات به اوست . پس اگر بنده به شربتى از آن محتاج شود و به وى ندهند ، همه خزاين دنيا اگر ملك وى باشد در تحصيل آن بذل كند ، و چون آن را تناول كرد اگر بيرون آوردن آن نگذارند ، همه خزاين زمين را براى بيرون آوردن آن بدهد . پس عجب از آدمى كه دينار و درم و گوهرهاى نفيس را بزرگ دارد و غافل شود از نعمت خداى در شربت آب كه چون به تناول آن و استفراغ آن محتاج شود ، همه دنيا را براى آن بذل كند . پس در عجايب آب‌ها و جويها و چاهها و درياها نگر ، چه در آن فكرت را مجال واسع است . و آن همه شواهد متظاهر و آيات متناصر « 104 » است كه به زبان حال گوياست ، جلالت بارى تعالى را بيان كننده ، و كمال حكمت او را در آن ظاهر گرداننده ، ارباب دلها را به نغمات خود ندا مىكند ، و به

--> ( 102 ) مهاب ( ج مهب ) ، جاهاى وزش باد . ( 103 ) مَشَف ، شفاف ، رقيق . ( 104 ) متناصر ، يك ديگر را يارى دهنده . آياتى كه يك ديگر را راست مىگردانند . دو نسخهء خطى : مشاهر ، متباهر ، عربى : آيات متناصره ( زبيدى 10 - 206 ) .