الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
778
إحياء علوم الدين ( فارسى )
چگونه باشد ؟ آيا گواهى ندهد او به شكل و صورت و حركت و هدايت و عجايب صنعت خود بر فاطر حكيم ، و خالق قادر عليم ؟ پس اهل بصيرت در اين جانور خرد از عظمت خالق مدبّر و جلال و كمال قدرت و حكمت او چيزى بيند كه عقلها در آن حيران شود ، بيرون ديگر جانوران . و اين باب نيز بىشمار است ، چه جانوران و اشكال و اخلاق و طباع آن نامحصور است . و تعجب دلها از آن بدان ساقط شده است كه به بسيارى مشاهده با آن انس گرفتهاند . آرى ، چون جانورى غريب بيند ، اگر چه كرمى باشد ، تعجب او تجدد پذيرد ، گويد : سبحان اللّه ، چه عجب است ! و آدمى عجيبتر جانوران است و از نفس خود تعجب نكند . بل اگر در چهار وايانى « 100 » نگرد كه با آن ألف گرفته است و شكلها و صورتهاى آن بيند ، پس فوايد و منافع آن از پوست و پشم و موى كه حق تعالى [ 581 ] آن را لباس مردمان و سترهاى ايشان كرده است در حضر و سفر ، و آوند . شراب و انبان طعام ، و پاى افزار ايشان ساخته ، و از شير و گوشت كه بر آن ايشان را غذا داده ، پس بعضى را زينت ايشان گردانيده در حال بر نشستن و بعضى را بر دارندهء متاعهاى ايشان در حال قطع بيابانها ، هر آينه نگرنده بسيار تعجب نمايد از حكمت خالق و مصوّر آن ، چه او را نيافريده است مگر به علمى كه بر همهء منافع آن محيط است و بر آفريدن آن سابق . پس پاكى آن را كه كارها در علم او مكشوف است بى تفكر و بى تأمل و تدبر ، و بىيار و وزير و مشير . و اوست عليم خبير و حكيم قدير . به كمتر [ كمى ] از مخلوقان خود صدق گواهى بر توحيد خود از دلهاى عارفان بيرون آورد . پس خلق را نيست مگر منقاد قهر و قدرت او بودن ، و به ربوبيت او اعتراف نمودن ، و به عجز از معرفت جلال و عظمت او اقرار كردن . پس كه باشد كه ثناى او داند گفت ، بلكه او چنان است كه بر نفس خود ثنا فرمود . و غايت معرفت ما آن است كه به عجز از معرفت او اعتراف نماييم . پس در خواهيم از حق تعالى كه ما را به هدايت خود اكرام فرمايد به رحمت و رأفت خود . و از آيتهاى او درياهاى ژرف است كه اطراف زمين را در بر گرفته است ، و او قطعهاى است از درياى اعظم كه به همه زمين محيط است ، تا به حدى كه كل آن چه از آب برهنه است ، از بيابانها و كوهها ، به اضافهء آب « 101 » چون جزيرهاى خُرد است در درياى بزرگ ، و باقى زمين به آب پوشيده است . پيغامبر - عليه السلام - گفت : الارض في البحر كالاصطبل في الارض ، اى ، زمين در دريا چون ستورگاه است در زمين . پس ستورگاه را به همه نسبت كن و بدان كه زمين به اضافت « 102 » دريا مثل آن است ، و عجايب زمين را و آن چه در آن است مشاهده كردهاى ، پس عجايب دريا را مشاهده كن . چه عجايب آن چه در آن است ، از جانوران و جواهر ، أضعاف عجايب آن است كه بر روى زمين مىبينى . چنان كه فراخى آن أضعاف فراخى آن است . و به
--> ( 100 ) چهاروا ، چهار پا . ( 101 ) به نسبت آب . ( 102 ) به اضافت ، به نسبت .