الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

772

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و تا رفتن خزندگان را سوى آن دريابد ، و در آن تجويفها « 79 » و كژيها ساخت تا حركت خزنده‌اى كه سوى آن رود بسيار شود و راه او دراز گردد ، پس صاحب آن از خواب بيدار شود چون خزنده در خواب قصد آن كند . پس بينى را از ميان روى بلند گردانيد و شكل او را خوب كرد و سوراخهاى او بگشاد ، و حس شم در او وديعت نهاد تا به استنشاق بويها بر خوردنيها و غذاها دليل گيرد ، و بدان منفذها روح هوا را استنشاق كند براى غذاى دل او ، و ترويح « 80 » حرارت باطن او . و دهن را بگشاد و زبان را گوينده و ترجمه كننده و ظاهر گردانندهء آن چه در دل اوست در آن وديعت نهاد . و دهن را به دندانها بياراست تا آلت آس كردن و شكستن و بريدن باشد ، پس بيخهاى آن را استوار كرد و سرهاى آن را تيز ، و لون آن را سفيد و صفوف آن را مرتب با تساوى سرها و تناسق « 81 » ترتيب ، چنانستى كه درّ منظوم است . و لبها را بيافريد و لون و شكل آن را خوب گردانيد تا بر دهن منطبق شود و منفذ آن را ببندد تا حرفهاى سخن بدان تمام شود . پس ناى گلو را بيافريد و براى بيرون آمدن آوازها آن را مهيا گردانيد . براى زبان قدرت حركات و تقطيعات آفريد تا آواز را در مخارج مختلف قطع كند تا حرفها بدان مختلف شود و به بسيارى آن طريق سخن گفتن اتساع پذيرد . پس نايهاى گلو را مختلف الاشكال آفريد ، در تنگى و فراخى ، و درشتى و لشنى « 82 » ، و سختى و سستى ، و درازى و كوتاهى تا آوازها به سبب آن مختلف شود . پس دو آواز يك ديگر را نماند ، بلكه ميان هر دو آواز فرقى هست تا شنونده بعضى مردمان را از بعضى به مجرد آواز در تاريكى بشناسد . پس سر را به مويها و زلفها بياراست ، و روى را به محاسن ، و ابرو را به باريكى موى و كوژى شكل ، و چشم را به مژه . پس اعضاى باطن را بيافريد و هر يكى را براى كارى مخصوص مسخر گردانيد . پس معده را براى پختن غذا ، و جگر را براى آن كه غذا را خون گرداند ، [ و سپُرز « 83 » و زَهره و گُرده را ] براى خدمت جگر تا سپرز به كشيدن سودا او را خدمت كند ، و زَهره به كشيدن صفرا ، و گُرده به كشيدن مائيّت . و مثانه گُرده را خدمت كند بدانچه آب را از او قبول دارد ، پس از گذرگاه احليل بيرون آرد . و رگها جگر را خدمت كند در رسانيدن خون به ديگر اطراف تن . پس دستها را بيافريد و آن را دراز گردانيد تا به مقاصد خود برسد . و كف را پهن كرد ، و پنج انگشت را قسمت كرد ، و هر انگشتى را به سه بند قسمت كرد ، و چهار را در يك جانب نهاد و انگشت بزرگ را در جانبي ديگر تا بر همه بگردد . و اگر متقدمان و متأخران فراهم آيند تا در وضع

--> ( 79 ) عربى : و جعل فيها تحريفات ( همان جا ) . ( 80 ) ترويح ، راحت دادن . ( 81 ) تناسق ، با هم منتظم بودن . ( 82 ) لَشَن ، نرم ، هموار . ( 83 ) سپُرز ، طحال .