الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

773

إحياء علوم الدين ( فارسى )

انگشتان به انديشهء باريك وجهى ديگر در موضع انگشت‌ها استنباط كنند سواى وضعى كه هست ، از دورى انگشت بزرگ ، و تفاوت چهار در درازى ، و ترتيب آن در يك صف ، نتوانند ، چه بدان شايستهء گرفتن و دادن است . پس اگر آن را بگسترد طبقى باشد كه آن چه خواهد بر آن نهد ، و اگر فراهم آرد آلت زدن شود ، و اگر تمام فراهم نيارد كفچليزى « 83 » شود ، و اگر بگسترد و انگشتان فراهم دارد بيلى گردد . پس ناخنان بر سر آن بيافريد تا آن را آرايشى باشد و پشتوانى تا منقطع نشود ، و تا چيزهاى باريك كه انگشتان آن را نگيرد بدان بتواند برچيد ، يا به وقت حاجت [ 577 ] بدان بخارد . پس ناخن كه أخس اعضاى آن است ، اگر آدمى را نباشد و خارش پيدا آيد عاجز و ضعيف‌تر خلق شود ، و در خاريدن اندام او هيچ كس به جاى او نه ايستد . پس دست را به موضع خاريدن راه نمود تا سوى آن دراز شود ، اگر چه در خواب و غفلت باشد بى حاجتى به طلب . و اگر به غير خود استعانت كند ، بر موضع خاريدن اطلاع نيابد مگر پس از رنج دراز . پس اين همه را از نطفه آفريد و او در جوف رحم بود در سه تاريكى . و اگر پرده و پوشش برداشته شود و چشم سوى او رود ، هر آينه تخطيط و تصوير را بيند كه در او بتدريج ظاهر شود و مصوّر و آلت او را نبيند . پس هيچ مصوّرى و فاعلى ديده‌اى كه آلت خود بنسايد « 84 » و بدان نرسد و بدان تصرف نمايد ؟ پس پاكى از عيب او را چه بزرگ است كار او ، و چه عظيم است برهان او . پس با كمال قدرت او در تمام رحمت او بنگر كه چون كودك بزرگ شد و رحم از او تنگ آمد ، چگونه او را راه نمود تا نگونسار شد و حركت كرد و منفذ طلبيد و از آن تنگى بيرون آمد ، چنانستى كه عاقل است كه آن چه بدان حاجت دارد مىداند . پس چون بيرون آمد و محتاج غذا شد ، چگونه او را راه نمود كه حَلَمهء « 85 » شير در دهان گيرد . پس چون تن نحيف بود احتمال غذاى كثيف نداشت ، در آفريدن شير لطيف چگونه براى او تدبير فرمود ، و از ميان سرگين و خون بيرون آورد گواران خالص . و چگونه حلمه‌هاى شير بيافريد و شير را در آن جمع كرد ، و سر آن را برويانيد بر اندازهء آن چه دهن كودك در آن منطبق شود ، پس در سر آن [ ثقبه‌هاى ] بغايت باريك بگشاد تا شير از او بتدريج بيرون بيايد ، چه طفل جز اندكى از آن طاقت ندارد . پس چگونه او را به مكيدن راه نمود تا در حال شدت گرسنگى شير بسيار را از تنگى بيرون آرد . پس در رأفت و عاطفت او نگر كه چگونه آفريدن دندان را به إتمام دو سال تأخير فرمود ، چه در دو سال جز شير غذا نگيرد و از دندان مستغنى باشد . و چون بزرگ شد شير سخيف « 86 » موافق او نبود و به طعام غليظ محتاج شود و طعام به خاييدن و آس كردن محتاج بود ، پس در وقت حاجت براى او دندان رويانيد ، نه پيش از آن نه پس از آن . پس پاكى از عيب او را كه چگونه آن استخوان‌هاى

--> ( 83 ) كفچليز ، چمچهء بزرگ ، كفگير . ( 84 ) بسودن ، لمس كردن . ( 85 ) حَلَمه ، سر پستان . ( 86 ) سخيف ، سبك .