الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

771

إحياء علوم الدين ( فارسى )

آدمى است ، بلكه كل آن چه در زمين است با عجايب آسمان‌ها نسبت ندارد . و براى آن حق تعالى گفت : أَ أَنْتُمْ أَشَدُّ خَلْقاً أَمِ السَّماءُ بَناها ، « 71 » اى ، آيا خلقت شما سخت‌تر است يا آسمان كه بنا كرد . پس اكنون باز گرد به نطفه و تأمل كن كه حال او در اول چه بود ، آن گاه پس از آن چه شد . و تأمل كن كه اگر پريان و آدميان جمع شوند بر آن نطفه سمعى يا بصرى يا عقلى يا قدرتى يا علمى يا روحى آفرينند يا در او استخوانى يا رگى يا پيى يا پوستى يا مويى پيدا آرند هيچ توانند ؟ بلكه اگر خواهند كه كنه حقيقت آن و كيفيت خلق آن ، پس از آن كه خداى تعالى آن را بيافريد ، بدانند ، هر آينه از آن عاجز شوند . پس عجب از تو كه اگر صورت آدميى بينى بر ديوار نگاشته كه نقاش در تصوير آن تكلف كرده باشد تا آن را به صورت آدمى نزديك گردانيده كه اگر بيننده‌اى آن را بيند گويد چنانستى كه آدمى است ، از صنعت و حذق « 72 » نقاش و كمال فطنت « 73 » او بغايت متعجب شوى و محل او در دل تو بزرگ گردد ، با آن كه دانى كه آن صورت به رنگ و قلم و دست و ديوار و به قدرت علم و ارادت تمام شده است ، و هيچ چيز از آن از فعل نقاش و خلق او نيست ، بلكه از خلق غير است ، و نهايت فعل او فراهم آوردن است ميان رنگ و ديوار بر ترتيبى مخصوص ، پس تعجب تو از او بسيار شود و او را بزرگ شمرى . و تو دانى كه نطفهء قذر « 74 » معدوم بوده است ، پس خالق آن آن را در پشت مازه‌ها « 75 » و استخوان‌ها بيافريد . آن گاه از آن بيرون آورد و مشكّل و مقدّر گردانيد ، و در تشكيل و تقدير و تصوير آن إحسان فرمود ، و اجزاى متشابه او را به اجزاى مختلف قسمت كرد . پس استخوان‌ها را در اطراف آن محكم كرد ، و اشكال اعضاى آن خوب گردانيد ، و ظاهر و باطن آن را بياراست ، و رگها و پيهاى آن را ترتيب فرمود و آن را مجراى غذاى او ساخت تا سبب بقاى او شود . و او را شنوا و بينا و دانا و گويا گردانيد . پس پشت را اساس تن او آفريد ، و شكم را فراهم آرندهء آلات غذاى او ، و سر را جمع كنندهء حواس او . پس چشمها بگشاد و طبقات آن مرتب گردانيد ، و نيكو ساخت شكل و لون و هيئت آن را ، پس در حمايت پلك آورد تا آن را بپوشد و نگاه دارد و روشن كند و خاشها « 76 » را از آن دفع گرداند . پس در مقدار عدسى « 77 » از آن [ 576 ] صورت آسمان‌ها با اتساع اكناف و تباعد أقطار آن ظاهر گردانيد تا او در آن بنگرد . و گوش آن بشكافت و آبى تلخ در آن وديعت نهاد كه سمع او را نگاه دارد و خزندگان را از آن دفع كند . و آن را به بلندى گوش محوّط گردانيد « 78 » تا آوازها را فراهم آرد و سوى سوراخ گوش فرستد ،

--> ( 71 ) نازعات 79 - 27 . ( 72 ) حذق ( به فتح و كسر اول ) ، مهارت ، استادى . ( 73 ) فطنت ، زيركى ، تيز خاطرى . ( 74 ) قذر ، پليد . ( 75 ) مازه ، صلب ، پشت ، ستون فقرات . ( 76 ) خاش ، خاشاك . ( 77 ) « ى » وحدت . ( 78 ) عربى : و حوّطها بصدقة الاذن ( زبيدى 10 - 194 ) . صدقه ، فرو رفتگى در وسط لالهء گوش .