الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

770

إحياء علوم الدين ( فارسى )

استخوان عُصعُص « 70 » ، و او نيز از سه پاره مؤلف است . پس استخوان پشت را با استخوان‌هاى سينه و استخوان‌هاى پهلو و استخوان‌هاى كتف و استخوان‌هاى دو دست و استخوان‌هاى زهار و استخوان سرين ، پس به استخوان‌هاى ران و ساق و انگشتان پاى پيوست . به ذكر عدد آن تطويل ندهيم . و جملهء استخوان‌ها در تن آدمى دويست و چهل و هشت استخوان است ، بيرون استخوان‌هاى خرد كه فرجه‌هاى مفاصل بدان پر كرده شده است . پس بنگر كه چگونه آن را از نطفه‌اى سخيف رقيق بيافريد . و مقصود از ذكر اعداد استخوان‌ها آن نيست كه شمار آن بدانى ، چه اين علمى مترتب است كه اطبا و اصحاب تشريح آن را بدانند . و غرض آن است كه از آن در مدبّر و خالق آن نگرى كه چگونه آن را تقدير فرمود و تدبير كرد ، و اشكال و اقدار آن را مختلف آفريد ، و بدين عدد معيّن مخصوص گردانيد . چه اگر يكى زيادت از آن باشد بر آدمى و بال شود كه محتاج قلع آن گردد ، و اگر يكى كم از آن باشد نقصان آن به جبر محتاج بود . پس طبيب در آن نگرد تا وجه علاج در جبر آن بداند ، و اهل بصيرت در آن نگرند تا بدان بر جلالت خالق و مصوّر آن دليل گيرند . پس ميان اين دو نظر دورى عظيم است . پس بنگر كه چگونه خداى - عز و جل - براى جنبانيدن استخوان‌ها آلت‌ها آفريد ، و آن عضلات است . پس در تن آدمى پانصد و بيست و نه عضله آفريد . و عضله مركب است از گوشت و پى و رباطها و غشاها . و مقادير و اشكال آن مختلف است به حسب اختلاف مواضع و حاجتها . پس بيست و چهار عضله از آن براى [ 575 ] تحريك حدقهء چشم و پلكهاست ، كه يكى اگر از آن كم باشد كار چشم اختلال پذيرد . و همچنين هر اندامى را عضله‌هاست به عدد مخصوص و قدر مخصوص . و كار پيها و رگها و وريدها و شريانها و عدد آن ، و جاى رستن و شاخ زدن آنها از اين همه عجيب‌تر است ، و شرح آن دراز شود . پس تفكر را مجال است در آحاد اين جزوها ، پس در آحاد اين اندامها ، پس در جملهء تن . و كل آن نظر است در عجايب أجسام تن . و عجايب معانى و صفات كه آن به حواس دريافته نشود بزرگتر است . پس بنگر اكنون در ظاهر و باطن آدمى و در تن او و صفتهاى او ، تا از صنعت در او چيزى بينى كه در تعجب بمانى ، و آن همه صنع خداى است در قطره‌اى آب مستقذر « 71 » . پس كسى كه در قطره‌اى آب صنع او اين است ، در ملكوت آسمان و ستارگان صنع او چه باشد ؟ و در اوضاع و اشكال و مقادير و اعداد آن و اجتماع بعضى و تفرق بعضى از آن ، و در اختلاف صور و تفاوت مشارق و مغارب آن ، حكمت او چه بود ؟ پس گمان مبر كه ذره‌اى از ملكوت آسمان‌ها از حكمتى و حكمى خالى باشد ، بلكه خلق آن محكم‌تر و صنع آن متيقّن‌تر و عجايب را جامع‌تر از تن

--> ( 70 ) عصعص ، دنبالچه ، آخرين استخوان ستون مهره‌اى . نسخهء قاهره : عسعس . ( 71 ) مستقذر ، پليد .