الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

764

إحياء علوم الدين ( فارسى )

صالح ما را شنودندى هر آينه گفتندى كه قطعا اين جماعت به روز قيامت ايمان ندارند ، چه اعمال كسى نيست كه به بهشت و دوزخ بگرود . چه كسى كه از چيزى بترسد از آن بگريزد ، و چيزى را كه اميد دارد آن را بطلبد . و ما دانسته‌ايم كه گريختن از آتش به ترك شبهتها و حرام و ترك معصيتها باشد ، و ما در آن حريصيم ، و طلب بهشت به تكثر نوافل طاعتها باشد ، و ما در فرايض مقصريم . پس ما را ثمرهء علم حاصل نيامد مگر آن كه در حرص و تكالب « 51 » در دنيا بما اقتدا كنند و گويند : اگر اين نكوهيده باشد [ 570 ] علما به اجتناب آن اولى باشند . پس كاشكى چون عوام بوديمى كه چون بمرديمى گناه ما به مردى . پس چه بزرگ است فتنه‌اى كه متعرض آن شده‌ايم اگر تفكر كنيم . پس در خواهيم از حق تعالى كه ما را صلاح بخشد و ديگران را به ما به صلاح آرد و پيش از وفات توفيق توبه دهد ، چه او كريم و لطيف منعم است بر ما . « 52 » پس اين است مجارى افكار عالمان و صالحان در علم معاملت ، و اگر از آن فارغ آيند التفاتشان از نفسشان منقطع گرداند ، و ترقى نمايند سوى آن كه تفكرشان در جلال و عظمت خداى باشد ، و تنعمشان به مشاهدهء آن به چشم دل . و آن تمام نشود مگر پس از خالى ماندن از همهء مهلكات ، و متصف شدن به همهء منجيات . و اگر پيش از آن چيزى در او ظاهر شود ، مدخول و معلول و مكدر و مقطوع باشد ، و ضعيف بود ، چون برق خاطف كه آن را ثباتى و دوامى نباشد ، چون عاشقى كه با معشوق خود خلوت گزيند و ليكن در زير جامهء او كژدمان باشند و به كرات و مرات او را مىگزند ، پس لذت مشاهده را بر وى منغص كنند ، و در اكمال تنعم او را راهى نباشد مگر بيرون كردن كژدمان از جامه . و اين صفتهاى نكوهيده كژدمان و مارانند كه موذى و مشوشند ، و در گور ، درد گزيدنشان زيادت از گزيدن كژدمان و ماران بود . پس اين قدر بسنده است در تنبيه بر مجارى فكرت بنده در صفات نفس خود كه نزديك پروردگار محبوب و مكروه است . قسم دوم - فكرت در جلال و عظمت و كبرياى خداى تعالى ( 1 ) و در آن دو مقام است : مقام عالىتر تفكر است در ذات و صفات خداى و معانى نامهاى خداى . و اين از آن جمله است كه از آن منع آمده است ، چه گفته‌اند « در خلق خداى تفكر كنيد و در ذات خداى تفكر مكنيد » ، زيرا كه عقلها در او حيران شود . و طاقت گشادن بصر سوى او ندارند مگر صدّيقان ، پس ايشان نيز

--> ( 51 ) تكالب ، شدت حرص بر دنيا ، به هم بر جستن . ( 52 ) عربى : انه الكريم اللطيف بنا ، المنعم علينا ( زبيدى ، 10 - 179 ) .