الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

755

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و آن چه تعلق به خداى دارد : يا نظر باشد در ذات و صفات و اسماى حسناى او ، يا نظر در افعال و ملك و ملكوت او و كل آن چه در آسمان‌ها و زمين است و آن چه ميان آن است . و انحصار فكرت در اين قسمها تو را به مثالى روشن شود ، و آن مثال آن است كه حال روندگان سوى خداى - عز و جل - و مشتاقان لقاى او حال عاشقان را ماند . پس عاشق مولع را مثال سازيم و گوييم كه عاشقى كه همت او مستغرق عشق باشد : فكرت او در نگذرد از آن كه به معشوق متعلق شود ، يا به نفس خود . پس اگر در معشوق تفكر كند : يا در جمال و خوبى صورت او تفكر كند تا به فكرت كردن در آن و مشاهدهء آن بياسايد ، يا در افعال لطيف خوب او كه بر اخلاق و صفات او دلالت كند تا آن لذت او را مضاعف گرداند و دوستى او را قوّت دهد . و اگر در نفس خود تفكر كند : فكرت او يا در آن صفتها باشد كه او را از چشم محبوب ساقط گرداند تا از آن تنزه نمايد ، يا در آن صفتها كه سبب قربت و محبت سوى او گردد تا به آن متصف شود . پس اگر در چيزى بيرون از اين قسمها تفكر كند ، آن از حد عشق بيرون باشد و نقصان بود در عشق . چه عشق تمام كامل آن است كه عاشق را مستغرق كند و دل او را مستوفى « 31 » ، تا ديگرى در او نگنجد . پس محبت خداى بايد كه همچنين باشد . پس نظر او و تفكر او از محبوب او در نگذرد . و هر گاه كه تفكر او در اين چهار قسم محصور باشد ، از مقتضى محبت اصلا [ 563 ] بيرون نبود . پس بايد كه به قسم اول آغاز كنيم . [ قسم اول ] ( 1 ) و آن تفكر اوست در صفات و افعال نفس خود ، تا محبوب از مكروه متميز شود . و اين فكرت است كه به « علم معامله » تعلق دارد كه مقصود اين كتاب است ، و اما قسم ديگر به « علم مكاشفه » تعلق دارد . پس هر يكى از آن چه نزديك خداى - عز و جل - مكروه است يا محبوب دو قسم شود : ظاهر چون طاعات و معاصى ، و باطن چون صفات منجيات و مهلكات كه محل آن دل است . و تفصيل آن در « ربع مهلكات و منجيات » ياد كرديم . و طاعات و معاصى دو قسم است : يكى آن كه به هفت اندام تعلق دارد . « 32 » و دوم آن كه به همهء تن منسوب شود ، چون گريختن از صف قتال ، و عقوق مادر و پدر ، و ساكن شدن در خانهء حرام . و در هر يكى از مكارهء تفكر در سه كار واجب آيد : اول تفكر در آن چه آن نزديك خداى مكروه است يا نه ، چه بسى چيز است كه مكروهى او ظاهر نباشد ، بلكه به نظر باريك دريافته شود . و دوم تفكر در آن چه اگر مكروه است ، طريق احتراز از آن چيست ؟ سوم آن كه بدين مكروه در حال متصف است تا آن را بگذارد ، يا در مستقبل متعرض آن است تا از آن احتراز نمايد ، يا در احوال ماضى

--> ( 31 ) مستوفى كردن ، استيفا ، تمام گرفتن . ( 32 ) هفت اندام - دو دست ، دو پا ، چشم ، گوش ، زبان ( زبيدى 10 - 171 ) .