الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

753

إحياء علوم الدين ( فارسى )

چنان كه انبيا را - صلوات اللّه عليهم - و آن بغايت عزيز « 24 » است ، و باشد كه به تعلم و ممارست بود ، و آن بيشتر باشد . پس متفكر باشد كه اين معرفتها او را حاضر شود و ثمره‌اى او را حاصل آيد ، و كيفيت حصول آن نداند و از آن عبارت نتواند ، بدانچه ممارستش در صناعت تعبير و ايراد اندك بود . چه بسيار آدمى باشد كه داند « آخرت به ايثار اولى » ، دانستنى حقيقى ، و اگر سبب معرفت آن پرسيده شود ، ايراد آن و عبارت كردن از آن نتواند با آن چه معرفت او جز از دو معرفت سابق حاصل نشده ، و او آن است كه « هر چه باقىتر به ايثار اولى » و « آخرت از دنيا باقىتر » ، پس معرفت سوم حاصل شود ، و او آن است كه « آخرت اولىتر است به ايثار » . پس حاصل حقيقت فكر به احضار اين دو معرفت باز گردد تا به واسطهء آن به معرفت سوم توان رسيد . و اما ثمرهء فكرت علمهاست و حالها و عملها . و ليكن ثمرهء آن خاصهء علم است نه غير . آرى ، چون علم در دل حاصل شد ، حال دل بگردد ، و چون حال دل گرديد ، اعمال جوارح بگردد . پس عمل تابع حال است ، و حال تابع علم است ، و علم تابع فكرت است . پس اكنون فكرت مبدأ و مفتاح همه خيرات است . و اين است آن چه فضيلت « تفكر » تو را روشن كند ، و معلوم گرداند كه به از « ذكر » و « تذكر » است ، چه در فكر ذكر است و زيادة ، و ذكر دل به از عمل جوارح ، بلكه شرف عمل از آن است كه در او ذكر است . پس اكنون تفكر فاضل‌تر از همهء علمهاست . و براى آن گفته‌اند : تفكر ساعتى به از عبادت سالى . پس گفته‌اند كه آن آن است كه از مكاره و محاب « 25 » نقل كند ، و از رغبت و حرص به زهد و قناعت . و گفته‌اند كه اوست كه مشاهده و تقوى حادث گرداند . و براى آن حق تعالى گفت : لَعَلَّهُمْ يَتَّقُونَ أَوْ يُحْدِثُ لَهُمْ ذِكْراً . « 26 » و اگر خواهى كه كيفيت تغيّر حال به فكرت بدانى ، مثال او آن است كه از كار آخرت ياد كرديم ، چه فكرت ما را در او تعريف كند كه « آخرت به ايثار اولى » . و چون اين معرفت بيقين در دلهاى ما راسخ شد ، دلها روى رغبت در آخرت كردند و زهد در دنيا . و اين آن است كه به لفظ « حال » خواستيم ، چه حال دل پيش از اين معرفت به دوستى عاجل بود و مايل بدان و نفرت از آخرت و بى رغبتى در آن ، و بدين معرفت حال دل متغير شد و ارادت و رغبت او متبدل گشت ، پس تغيّر ارادت اعمال جوارح بار آرد در طرح « 27 » دنيا ، و روى به اعمال آخرت آوردن . پس اينجا پنج درجه است : اول آن تذكر است . و آن حاضر كردن دو معرفت است در دل . و دوم آن تفكر . و آن طلب معرفت مقصود است از اين دو . و سوم حصول معرفت مطلوب ، و روشن شدن دل بدان . و چهارم تغير حال دل از آن چه بود به سبب حصول نور معرفت .

--> ( 24 ) عزيز ، كمياب ، نادر . ( 25 ) محاب ، دوستيها . ( 26 ) طه 20 - 113 . ( 27 ) طرح ، افكندن ، دور انداختن .