الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
752
إحياء علوم الدين ( فارسى )
و طريق دوم آن است كه بشناسد كه « آن چه باقىتر باشد به ايثار اولى » ، پس بشناسد كه « آخرت باقىتر » ، پس او را از اين دو معرفت معرفت سوم حاصل آيد ، و آن معرفت آن است كه « آخرت به ايثار اولى » . و تحقق معرفت بر آن كه « آخرت اولى است به ايثار » ممكن نگردد مگر به دو معرفت سابق ، پس احضار آن دو معرفت سابق در دل براى توصل « 22 » است به معرفت سوم ، و او را تفكر و اعتبار و تذكر و نظر و تأمل و تدبر خوانند . و اما تدبر و تأمل و تفكر عبارتهاى مترادف است بر يك معنى كه تحت آن معانى مختلف نيست . و اما اسم تذكر و اعتبار و نظر معانى آن مختلف است ، اگر چه اصل مسماى آن يكى است . چنان كه اسم « صارم » و مهنّد » و « سيف » بر يك چيز متوارد است ، و ليكن به اعتبارات مختلف : پس « صارم » بر شمشير برنده دليل كند از آن روى كه قاطع است ، و « مهنّد » بر آن دليل كند از آن روى كه منسوب است به « هند » ، و « سيف » بر او دلالت كند به اطلاق بى آن كه بر اين زوايد اشعار كند . پس همچنين اعتبار بر احضار دو معرفت را گويند از آن روى كه از آن عبور كرده شود و به معرفت سوم رسيده آيد . و اگر عبور نباشد و جز بر دو معرفت وقوف نبود ، آن را تذكر خوانند نه اعتبار . و اما نظر و تفكر بر آن از آن روى افتد كه در آن طلب معرفت سوم است . پس كسى كه معرفت سوم نطلبد او را ناظر نگويند . پس هر كه متفكر باشد متذكر بود ، و هر متذكرى متفكر نباشد . و فايدهء تذكر تكرار معرفت است در دل تا راسخ و ثابت شود و از دل محو نگردد . و فايدهء تفكر تكثير علم است و استجلاب معرفتى كه حاصل نباشد . پس فرق ميان تذكر و تفكر اين است . و معرفتها چون در دل فراهم آيد و بر ترتيبى مخصوص ازدواج پذيرد معرفتى ديگر بار آرد . پس معرفت نتاج معرفت است [ 561 ] . و چون معرفتى ديگر حاصل شد و با معرفتى ديگر ازدواج پذيرفت ، از آن نتاج ديگر حاصل آيد . و آن را نهايتى نبود . و طريق زيادت معارف به مرگ بسته شود يا به موانع . و اين كسى را باشد كه استثمار علمها تواند و طريق تفكر داند . و اما بيشتر مردمان از زيادت علمها بدان ممنوعند ، كه سرمايه ندارند ، و آن معرفتهاست كه علوم از آن استثمار كرده شود . چون كسى كه بضاعت ندارد ، چه سود تواند كرد ؟ يا بضاعت دارد و ليكن صنعت بازرگانى نداند ، پس سود نكند . پس همچنين باشد كه كسى را سرمايهء معارف بود ، و ليكن استعمال و تأليف آن و ايقاع ازدواج كه به نتاج انجامد « 23 » نداند . و دانستن طريق استعمال و استثمار گاهى به نور الهى باشد كه به فطرت در دل حاصل آيد ،
--> ( 22 ) توصل ، رسيدن ، پيوستن . ( 23 ) ازدواج ، با هم جفت شدن . جفت كردن دو مقدمه كه به نتيجه انجامد .