الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

751

إحياء علوم الدين ( فارسى )

گفت : اهل عقل از ذكر به فكر روند و از فكر به ذكر ، تا « 20 » از دلهاى خود سخن خواهند ، پس به حكمت سخن گويند . و اسحاق بن خلف گفت : داود طايى - رحمه اللّه - در شبى ماهتابناك بر بامى بود ، در ملكوت آسمان‌ها و زمين تفكر مىكرد ، و در آسمان مىنگريست و مىگريست تا در سراى همسايه افتاد ، و صاحب سراى از فراش خود برهنه بر جست كه دزد است ! شمشير به دست گرفت ، و چون داود را بديد باز گشت و شمشير بنهاد ، و گفت : تو را كه انداخت ؟ گفت : به افتادن مرا شعور نبود . و جنيد - رضى اللّه عنه - گفت كه شريف‌ترين [ 560 ] و عالىترين مجلسها نشستن است با فكرت در ميدان توحيد ، و تنسم « 21 » به نسيم معرفت ، و تناول كأس محبت از درياى و داد ، و نظر به نيكو گمانى با حق تعالى . پس گفت : چه خوش مجلسهاست آن ، در غايت جلالت است ، و شراب آن در نهايت لذت ، و خنك آن كس كه روزى او باشد . و شافعى - رضى اللّه عنه - گفت : استعانت كنيد بر سخن گفتن به خاموشى ، و بر استنباط به فكرت . و نيز گفت : صحت نظر در كارها نجات است از غرور ، و عزيمت در رأى سلامت است از تقصير و پشيمانى ، و رويّت و فكرت حزم و فطنت را كشف كنند ، و مشاورت حكيمان ثبات است در نفس و قوّت در بصيرت . پس فكرت كن پيش از آن كه اقدام نمايى ، و تدبر كن پيش از آن كه تهجم كنى ، و مشاورت كن پيش از آن كه پشيمان گردى . و نيز گفت : فضيلتها چهار است : يكى حكمت ، و قوام آن در فكرت است ، دوم عفت ، و قوام آن در شهوت است ، سوم قوّت ، و قوام آن در خشم است ، چهارم عدل ، و قوام آن در اعتدال قوّتهاى نفس است . و اين است أقاويل علما در فكرت . و كسى از ايشان در ذكر حقيقت آن و بيان مجارى آن شروع نكرده است . بيان حقيقت فكرت و ثمرهء آن ( 1 ) بدان كه معنى فكرت حاضر كردن دو معرفت است در دل تا معرفت سوم از آن حاصل كنى . و مثالش آن است كه كسى بر عاجل مايل شود و حيات دنيا را بگزيند و خواهد كه بشناسد كه آخرت به برگزيدن از دنيا اولى . او را دو طريق باشد . يكى آن كه از ديگرى بشنود كه « آخرت به برگزيدن سزاوارتر » ، پس او را تقليد كند و تصديق نمايد بى آن كه به حقيقت كار بصيرتى دارد ، پس به عمل خود سوى ايثار آخرت مايل شود بر آن چه بر مجرد قول او اعتماد كند . اين را تقليد گويند و معرفت نگويند .

--> ( 20 ) تا ، حتى . ( 21 ) تنسم ، دم زدن ، بوييدن نسيم .