الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
737
إحياء علوم الدين ( فارسى )
نظر براى آن در مخالفت آن است . چه گفتهاند : ربّ اكلة تمنع اكلات ، اى ، بسا خوردن كه خوردنها را باز دارد . چه گويى در عقل بيمارى كه طبيب او را فرمايد كه سه روز آب خنك بگذارد تا صحت ابد يابد و همه عمر گواران بخورد ، و او را خبر دهد كه اگر در اين سه روز بخورد بيمارى او مزمن شود و همه عمر آن را نتواند خورد . پس مقتضى عقل در حق قضاى شهوت چه باشد ؟ سه روز صبر كند تا همه عمر در آسايش باشد ، يا شهوت خود در حال بگزارد ، از بيم آن كه سه روز درد مخالف كشد ، تا « 183 » درد مخالفت سيصد روز يا سه هزار روز لازم آيد ؟ و همه عمر تو به اضافت « 184 » ابد ، كه آن مدت نعمت اهل بهشت و عذاب اهل آتش است ، كمتر از سه روز است به اضافت « 185 » همه عمر ، اگر چه مدتش دراز باشد . و كاشكى بدانمى درد صبر در شهوتها بزرگتر و مدت آن درازتر ، يا درد آتش در دركات دوزخ . پس هر كه درد مجاهدهء صبر را طاقت ندارد ، عذاب خداى را چگونه طاقت دارد ؟ سستى تو را از نظر براى نفس خود سببى نمىدانم مگر كفر خفى يا حمق جلى : اما كفر خفى ضعف ايمان تو است به روز حساب و [ اندكى معرفت تو است به ] بزرگى اندازهء ثواب و عقاب . و اما حمق جلى اعتقاد تو است بر كرم و عفو خداى ، [ بى توجه به مكر و استدراج « 186 » او ] ، و بى نيازى او از عبادت تو ، با آن كه تو بر كرم او اعتماد نكنى در حبهاى از مال و لقمهاى از نان و كلمهاى كه از خلق شنوى ، بلكه همهء حيلتها را در رسيدن به غرض خود وسيلت سازى . و بدين جهل مستحق لقب حماقت مىشوى از پيغامبر - عليه السلام - آن جا كه گفت : الكيّس من دان نفسه و عمل لما بعد الموت ، و الاحمق من اتّبع نفسه هواها و تمنّى على اللّه الامانيّة ، اى ، زيرك آن است كه به حساب نفس خود بپردازد و براى آن چه پس از مرگ است كار كند ، و احمق آن است كه نفس خود را پسرو هواى خود گرداند و بر خداى آرزو برد . اى بيچاره ، سزاوار نيست كه حيات دنيا تو را بفريبد : و لا يَغُرَّنَّكَ بِاللّه الغَرورُ . « 187 » پس براى نفس خود نظر كن ، چه كار تو مهم غير نيست ، و اوقات خود را ضايع مگردان ، چه انفاس شمرده است . و چون نفس تو بگذشت بعضى از تو برفت . پس غنيمت دار صحت را پيش از بيمارى ، و فراغ را پيش از مشغولى ، و توانگرى را پيش از درويشى ، و جوانى را پيش از پيرى ، و زندگانى را پيش از مرگ . و براى آخرت ساخته شو بر اندازهء بقاى تو در آن ، چنانچه براى زمستان بر اندازهء بقاى تو در مدت آن استعداد كنى « 188 » و هيزم و نمد و جبّه و دانهها فراهم آرى ، و بر فضل خداى و كرم او اعتماد نكنى تا بى جبّه و نمد و هيزم سرما را از تو دفع كند ، چه بر آن قادر است : پندارى كه
--> ( 183 ) تا ، حتى . ( 184 ) به اضافت ، به نسبت . ( 185 ) به اضافت ، به نسبت . ( 186 ) استدراج ، به عذاب و هلاك افكندن از جايى كه فهم آن نكنند - اعراف 7 - 182 ، قلم 68 - 44 ، نيز - ربع مهلكات ، كتاب نكوهش دنيا ، پاورقى 77 . ( 187 ) شيطان فريبنده به عفو خداى تعالى مغرورت نگرداند . لقمان 31 - 33 ، فاطر 35 - 5 . ( 188 ) استعداد كردن ، آماده شدن .