الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

738

إحياء علوم الدين ( فارسى )

زمهرير « 189 » دوزخ كم سرماتر يا كوتاه مدت‌تر از زمهرير زمستان است ؟ [ 552 ] يا پندارى كه بنده در آن بى سعى نجات يابد ؟ هيهات ! چنان كه سردى زمستان دفع نشود مگر به جبّه و آتش و ديگر سببها ، گرمى آتش آخرت و سردى آن دفع نشود مگر به حصن توحيد و طاعت . و كرم خداى - عز و جل - در آن است كه طريق تحصن تو را تعريف فرمود ، و اسباب آن را براى تو ميسر گردانيد ، نه در آن كه عذاب تو بدون تحصن آن دفع شود ، چنان كه كرم حق تعالى در دفع سرماى زمستان آن است كه آتش آفريد ، و طريق بيرون آوردن آن از ميان آهن و سنگ تو را بنمود ، تا سرماى زمستان بدان از نفس خود دفع كنى . و چنان كه آفريدگار تو از خريدن هيزم و جبه بى نياز است - تو براى نفس خود آن را بخرى ، چه آن را سبب استراحت تو آفريده است - از همه طاعت و مجاهدهء تو هم بى نياز است ، و آن طريق نجات تو است . پس هر كه نيكويى كرد بر خود كرد ، و هر كه بدى كرد بر خود كرد ، و خداى بى نياز است از عالميان . اى بيچاره ، از جهل خود باز باش ، و آخرت خود را به دنيا قياس كن . چه بر انگيختن و آفريدن تو نيست مگر يك نفس . و چنان كه شما را به ابتدا بيافريد ، باز گرديد « 190 » و سنت خداى را تبديل و تحويل نيابى . اى بيچاره ، تو را مىبينم با دنيا انس گرفته و بدان انس يافته‌اى ! پس مفارقت آن بر تو دشوار شده است . و تو روى به مقارنت آن « 191 » آورده ، و دوستى آن را در نفس خود استوار كرده‌اى ! پس گويا كه از عقاب و ثواب خداى و از أهوال قيامت غافلى ! به مرگ جدا كننده ميان تو و ميان محابات تو « 192 » ايمان ندارى ! آيا پندارى كه كسى در سراى ملكى رود تا از جانب ديگر بيرون آيد ، پس چشم در روى مليحى گشايد كه داند دل او را مستغرق گرداند ، پس مضطر باشد لا محاله به مفارقت آن ، او را از عاقلان شمرند يا از احمقان ! آيا ندانى كه دنيا سرايى است ملك الملوك و مالك الارباب را ؟ و تو را در آن جز گذشتن نيست ، و هر چه در آن است با گذشتگان آن پس از مرگ صحبت نكند . و براى آن سيد بشر - عليه الصلاة و السلام - گفت : انّ روح القدس نفث في روعي أحبب ما أحببت فانّك مفارقة ، و عش ما شئت فانّك ميّت ، و اعمل ما شئت فانّك مجزيّ به ، اى ، بدرستى كه جبرئيل در دل من دميد : دوست دار آن را كه دوست دارى ، كه تو از او جدا شونده‌اى ، و بزى چنانچه خواهى كه تو مرده‌اى ، و بكن آن چه خواهى كه تو را بدان پاداش دهند . اى بيچاره ، آيا ندانى هر كه به لذتهاى دنيا التفات كند و با او انس گيرد با آن كه مرگ از وراى اوست ، بسيارى حسرت خواسته باشد نزديك مفارقت ، و از زهر مهلك توشه ساخته و ندانسته ؟ آيا نبينى كسانى كه بگذاشتند چگونه بنا كردند و رفعت طلبيدند ، پس برفتند و خالى گذاشتند . و

--> ( 189 ) زمهرير ، شدت سرما . ( 190 ) عربى : و كما بدأنا اول خلق نعيده ، و كما بدأكم تعودون . ( 191 ) نسخه‌هاى عربى : على مقاربتها . ( 192 ) محاب ، احباب ( زبيدى 10 - 152 ) . نسخهء دانشگاه : ميان تو و ميان محبوبات تو .