الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

733

إحياء علوم الدين ( فارسى )

شود خوش شود ؟ يا موافقت ايشان بگذارى و ايشان را جاهل شمارى و از آن بلا حذر كنى ؟ پس چون موافقت ايشان بگذارى از بيم غرق شدن بگذارى ، و عذاب غرق شدن جز يك ساعت نباشد ، پس چگونه از عذاب ابد نگريزى و تو در همه حالها متعرض آنى ! از كجا « مصيبت خوش شود چون عام گردد ! » و براى اهل آتش شغلى باشد مشغول كننده از آن كه به عموم و خصوص نگرند . و كافران هلاك نشدند مگر به موافقت اهل روزگار خود ، چون گفتند : إِنَّا وَجَدْنا آباءَنا عَلى أُمَّةٍ وَ إِنَّا عَلى آثارِهِمْ مُقْتَدُونَ . « 168 » پس بر تو باد كه چون به عقوبت نفس خود مشغول شوى ، يا بدان كه او را بر مجاهده دارى ، اگر او فرمان نبرد عتاب و سرزنش او نگذارى ، و سوء نظر او براى نفس خود او را معلوم گردانى شايد كه از بىفرمانى باز باشد . مرابطهء ششم در سرزنش نفس و عتاب آن ( 1 ) بدان كه دشمن‌ترين دشمن تو را نفس تو است كه ميان دو پهلوى تو است ، و او بد فرماى آفريده شده است ، و ميل كننده به شر و گريزنده از خير ، و تو را تزكيت و تقويم او فرموده‌اند ، و كشيدن به سلاسل قهر سوى عبادت پروردگار او و خالق او ، و منع او را از شهوتها و باز داشتن از لذتها . پس اگر آن را مهمل گذارى ، برمد و سركشى كند و پس از آن بر وى دست نيابى . و اگر توبيخ و معاتبت و تغيير و ملامت لازم او گردانى ، نفس تو « نفس لوّامه » باشد كه حق تعالى بدان قسم ياد فرمود ، « 169 » و اميد دارى كه « نفس مطمئنه » شود كه او را بدان خوانند كه در زمرهء بندگان « راضى و مرضى » در رود . پس ساعتى از ياد دادن و عتاب او غافل مباش ، و به وعظ ديگرى مشغول مشو تا از وعظ نفس خود فارغ نيايى . حق تعالى به عيسى - عليه السلام - وحى فرستاد كه اى پسر مريم نفس خود را پند ده ، اگر پذيرفت آن گاه به وعظ مردمان مشغول شو ، و الا از من شرم دار ! حق تعالى گفت : وَ ذَكِّرْ فَإِنَّ الذِّكْرى تَنْفَعُ الْمُؤْمِنِينَ . « 170 » اى ، ياد ده كه ياد دادن مؤمنان را سود دارد . و سبيل تو آن است كه روى به دو آورى و جهل و حماقت را به دو مقرر كنى ، چه او هميشه به زيركى و دانايى خود تعزز نمايد و انفش « 171 » قوى شود ، چون به حماقتش نسبت كنى سرباز زند . پس او را بگوى چه بزرگ است جهل تو كه دعوى حكمت و ذكا و فطنت مىكنى ! و نادانى و حماقت تو از همهء مردمان سخت‌تر است . نمىدانى آن چه پيش تو است از بهشت و دوزخ ، و آن كه در يكى از ايشان خواهى رفت به زودى . پس چگونه است كه شاد مىباشى و مىخندى و به بازى مشغول مىشوى و « 172 » تو را براى آن كار عظيم مىطلبند ، و شايد كه امروز يا فردا در ربوده شوى .

--> ( 168 ) زخرف 43 - 23 . ( 169 ) قيامت 75 - 2 . ( 170 ) ذاريات 51 - 55 . ( 171 ) انْف ، انْفَت ( انَفْت ) ، ننگ و عار ، كراهت . ( 172 ) در حالى كه .