الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

734

إحياء علوم الدين ( فارسى )

و « 169 » تو را مىبينم كه مرگ را دور مىدانى ! و خداى - عز و جل - آن را نزديك مىداند . و ندانى كه هر چه آمدنى است نزديك است . و دور آن است كه آمدنى نيست . و ندانى كه مرگ ناگهان آيد ، بى تقديم رسولى و بى وعده‌اى و بى اتفاقى ، و چنان نيست كه در زمستان آيد و تابستان نه ، و يا در تابستان آيد و در زمستان نه ، و در روز آيد و شب نه ، و يا در شب آيد و روز نه ، و در كودكى آيد و جوانى نه ، و يا در جوانى آيد و كودكى نه ، بلكه هر نفس از انفاس ممكن است كه مرگ در آن باشد ناگهان . و اگر مرگ ناگهان نباشد رنجورى ناگهان [ 549 ] باشد ، پس به مرگ انجامد . پس تو را چه افتاده است كه مستعد مرگ نشوى ؟ و او به تو نزديك‌تر از همهء نزديكان است . تدبر نكنى در قول حق تعالى : اقْتَرَبَ لِلنَّاسِ حِسابُهُمْ وَ هُمْ فِي غَفْلَةٍ مُعْرِضُونَ ما يَأْتِيهِمْ مِنْ ذِكْرٍ مِنْ رَبِّهِمْ مُحْدَثٍ إِلَّا اسْتَمَعُوهُ وَ هُمْ يَلْعَبُونَ لاهِيَةً قُلُوبُهُمْ ، « 170 » اى ، نزديك آمد مردمان را وقت شمار ايشان - يعنى قيامت - و ايشان در غفلت‌اند ، روى گردندگان از فكرت ، نمىآيد به ايشان پند نو از پروردگار ايشان ، الا مىشنوند ، و أفسوس و بازى كار ايشان ، و غافل از تأمل وى دلهاى ايشان . اى بيچاره جرئت تو بر معصيت خداى اگر به سبب اعتقاد تو است كه « خداى تو را نبيند » ، پس كفر تو بزرگ است . و اگر مىدانى كه بر تو مطلع است ، پس وقاحت تو بغايت سخت است و شرم تو نيك اندك . اى بيچاره اگر بنده‌اى از بندگان تو يا برادرى از برادران تو در مواجههء تو چيزى كند كه تو آن را كراهيت دارى ، خشم و دشمنايگى تو بر او چگونه باشد ؟ پس به كدام دليرى متعرض خشم و دشمنايگى و عقوبت سخت خداى شوى ؟ پندارى كه طاقت او دارى ؟ هيهات ! هيهات ! نفس خود را بيازماى ، اگر شك و بطر « 171 » تو را از عذاب اليم او مشغول گردانيده است بدان كه ساعتى در آفتاب يا در گرمابه توقف كنى ، يا انگشت خود را به آتش نزديك دارى تا اندازهء طاقت خود بدانى ، يا به فضل و كرم خداى و بىنيازى او از عبادت و طاعت تو فريفته مىشوى . پس چرا بر كرم خداى در مهمات دنياى خود اعتماد نكنى ؟ و چون دشمنى قصد تو كند ، چرا در دفع او حيلتها بيرون آرى ، و آن را به كرم خداى نگذارى ؟ و چون به شهوتى از شهوتهاى دنيا تو را حاجت باشد از آن جمله كه جز به درم و دينار بر نيايد ، در طلب و تحصيل آن از وجوه حيله‌ها چرا جان كنى ؟ و چرا بر كرم خداى اعتماد نكنى ، تا تو را بر گنجى مطلع گرداند ، يا بنده‌اى را از بندگان خود مسخر كند تا آن چه بدان حاجت دارى به تو رساند بى سعى و طلب تو ؟ آيا پندارى كه خداى در آخرت كريم است و در دنيا نيست ؟ و دانسته‌اى كه سنت خداى را تبديل نباشد ، و پروردگار دنيا و آخرت يكى است ، و آدمى را نيست مگر آن چه كار كرد .

--> ( 169 ) در حالى كه . ( 170 ) انبياء 21 - 1 - 3 . ( 171 ) بطر ، تكبر ، ناسپاسى نعمت .