الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )

727

إحياء علوم الدين ( فارسى )

الموت . گفتم : و فيما بعد الموت ؟ گفت : هر كه بىگمان شد بدانچه پس از مرگ است ، جامهء حذر چست كند ، و در دنيا او را قرار نبود . پس گفت : اى كسى كه رويها براى وجه تو ضايع شد « 150 » ، روى مرا سفيد كن به ديدن خود ، و دل مرا پر گردان از دوستى خود ، و مرا خلاص گردان « 151 » از خوارى سرزنش فردا نزد خود ، چه وقت آن [ شد ] كه از تو شرم دارم ، و گاه آن آمد كه از روى گردانيدن به تو باز گردم . پس گفت : اگر حلم تو نباشد ، أجل من مرا واسع نبود ، « 152 » و اگر عفو تو نباشد ، اهل من در آن چه نزديك تو است منبسط نشود . پس بگذشت و مرا بگذاشت . و در اين معنى انشاد كرده‌اند ، شعر : نحيل الجسم مكتئب الفؤاد * تراه بقنة او بطن واد ينوح على معاص فادحات « 153 » * يكدّر ثقلها صفو الرّقاد فان هاجت مخاوفه و زادت * فدعوته أغثني يا عماد فأنت بما الاقيه عليم [ 544 ] * كثير الصّفح عن زلل العباد اى ، نزار تن غمگين دل كه او را پس كوهى يا جوف واديى بينى . نوحه كند بر معصيتهاى گرانبار كننده ، كه گرانى آن خواب صافى را تيره كند . پس اگر ترسهاى او برانگيزد و زيادت شود دعاى او ، فرياد رس ما را اى پشتوان من . چه تو دانايى بدانچه آن را مىبينم ، بسيار عفوى از زلل بندگان . و گفته‌اند ، شعر : الذّ من التّلذّذ بالغوانى * إذا أقبلن في حلل حسان منيب فرّ من اهل و مال * يسيح إلى مكان من مكان ليخمل ذكره و يعيش فردا * و يظفر في العبادة بالامان تلذّذه التّلاوة اين ولّى * و ذكر بالفؤاد و باللّسان و عند الموت يأتيه بشير * يبشّر بالنّجاة من الهوان فيدرك ما أراد و ما تمنّى * من الرّاحات في غرف الجنان اى ، خوش‌تر از لذت يافتن است به زنان با جمال ، چون در حله‌هاى خوب پيش آيند . باز گردنده به خداى كه از اهل و مال خود بگريزد ، از جايى به جايى مىرود . تا ذكر خود را خامل كند و تنها بزيد ، و در عبادت به آرزوها ظفر يابد . لذت گرفتن او تلاوت باشد هر جاى كه روى آرد ، و ياد كردن به دل و زبان ، و نزديك مرگ بشيرى به دو رسد ، كه بشارت دهد به نجات از خوارى . پس

--> ( 150 ) هلاك شد ( حاشيهء نسخهء قاهره ) . ( 151 ) نسخهء دانشگاه : و زينهار ده مرا . ( 152 ) عربى : لم يسعني اجلى ( زبيدى 10 - 134 ) . ( 153 ) فادحات ، اى ثقيلات ( همان جا ) .